من علیرضا هستم
کسی چه می داند صدای من چه رنگیست؟ احساسم چه صدایی دارد؟ شوقم را چه کسی مزه کرده است. کسی چه می داند؟؟باید صدایم راقاب بگیری! یخ نیست صدایم نه تند نیست نفس که می زنم حباب تو می ریزد !! نفس که می زنم نفس که می زنم انشعاب می شوم از اسمانی که نیست!! می رقصم سفید! تلاوت می شوم در رج هایی ازنوردرنورچشمانت!!
من علیرضا هستم
جوانی من هنوزهم برای یافتن تو درلابلای لب بوسه های قدیم پرسه می زند
من علیرضا هستم
قضاوت را به کبوتر واگذار کن.....برگرد...
من علیرضا هستم
دوستی میخواهم نابینا فصل به فصل تنـم را بخوانــد ... دستش را بگیرم؛ بازو به بازو چشمش شــوم و عـصایــش ... دنیا را برایـش تعریف کنـــم ... ... و تمام زشتیهای جهــان را برای او از قلــم بینـــدازم
من علیرضا هستم
سکوت و صبوری ام را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار ، دلم به چیزهایی پای بند است که تو یادت نمی آید ..
من علیرضا هستم
رسم نوشتن با قلمها یادمان رفت...... برای دوستت دارم هایی که نگفته ای....
من علیرضا هستم
در مسیر دریا شدن، سقوط هم اگر کنی، میگویند: چه آبشار با شکوهی ...
من علیرضا هستم
رستاخیز من و تو پاییز است ! به بوسه ی باران به بوی خاک ! به وسوسه ی گیسوان رنگ به رنگ دختر پاییز ! به دلبری شاخسار انار بر پرچین کاهگلی ! . . . دوباره می میریم !
من علیرضا هستم
دگر سكوت من ابدي است. روحم از زجر خند ثانيه ها زاييده شد. و اين صداي لرزان احساسي است كه تولدش پوچ بود از ازل...
من علیرضا هستم
دوباره پاییز اما نه ((فصل خزان)) زرد! دوباره پاییز اما نه فصل اندوه و درد! دوباره پاییز فصل زیبای سادگی دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی . . .
من علیرضا هستم
وقت خریدن لباس های پاییزی دقت کنید : لباس هایی با جیبهای بزرگ به اندازه ی دو دست ! شاید همین پاییز عاشق شُدید . . .
من علیرضا هستم
حالا که نیستی در قرن یخ زده هیچ عقربه ای واژه های کهنه را مرور نمی کند و در باور روزهای خواب رفته رویای زندگی میان گیجی ممتد عقربه هاست دورتر از واژه های عادت که با صفر و یک شاید روزی، دردهای بی کسی قرن را از خاطره ی فصل ها پاک کند حالا سواد خواندنت را باید از پرستوهای قرن قبل آموخت قرنی که هیچکس توتهای له شده شهر را عادت نداشت
من علیرضا هستم
گویا قطره اشک تنهایی ترس دست به دست داده اند تا کم بیاورم...
من علیرضا هستم
اندوه مثل خوره به جانم افتاده تمامم را می جود این حس لعنتی...
من علیرضا هستم
تمشک های تابستان با لب های تو روز را آغاز می کنند نقشه کشیده ام بدزدم ات بگذار این جزیره ی تاریک نیز ملکه ای داشته باشد.
اي جانم
14 سال و 10 ماه و 29 روز و 13 ساعت و 12 دقيقه قبل
14 سال و 10 ماه و 29 روز و 13 ساعت و 7 دقيقه قبلميسيييييييييييييييييييييييييي
14 سال و 10 ماه و 29 روز و 13 ساعت و 6 دقيقه قبل