من علیرضا هستم
از بهار تقویم می ماند از من استخوانهایی که تو را دوست داشتند.....
من علیرضا هستم
هنوز می گرید دلم در این وانفســــای تنهایی هنوز هم دلتنگی امان می برد در هجوم درد های همیشگی هنوز می رقصد دستان خیالت بر بستر خالی از بودن هایت هنوز هم من ِ تنها خودمم
من علیرضا هستم
باز هم باران بارید ؛ خیس شد خاطره ها . مرحبا بر دل ابری هوا . . .
من علیرضا هستم
وای اگر نبودی زمین چیزی برای ماندن کم داشت.... بگذار ببینم آنچه تو در مسلخ عشق دیدی بگذار بر این غرور شیدایی به تماشانشینم بگذار زیبا ببینم زیبا شوم زیبا!
من علیرضا هستم
تمام راه، التماس ملموس توست ،تو را می خواند دستان خواهشم ای ابدیت مکرر، دستان خواهشم در سحرگاهی که عشق می باخت و طاقت از توان عشق فراتر ترسیم آن که جا ماندم، ابتدای کلمه ی تو را تا اکنون هزار هزار آب رفته از دامان فرات ، این بوی توست که در نم زارهای نینوا دلم می پراکند....
من علیرضا هستم
برای کاهگل های کوچه ی دلم می نویسم....بیامیزد با عشق بیانگیزاند با شوق و بتراود با راز....می نویسم کبوتر با آسمانی آبی، پنجره ای باز،نیتی گشوده بردامان خیالی خیس...
من علیرضا هستم
در خاطرات مردم این شهر جز پرستش رنگ کبود نیست،
من علیرضا هستم
هنوز از تندی و تیزی تیغی که خورده ام در بهتم. بگذار خون را ببینم بگذار نفسم بالا بیاید می دانم فلز را چه کسی و از کجا استخراج می کند.
من علیرضا هستم
از خستگی به ماشین پر از مسافر ما می گفت : -"ونک" من به او خیره بودم نه من تنها تمام مسافرها موتوری ها چراغ ماشین ها به زنی بسیار زیبا و دو نیمه سیب در آغوشش.
من علیرضا هستم
من دو گربه می شتاسم گربه ای که راه می رود گربه ای که شاخ می زند دو سگ را سگی که در هر صورت گاز می گیرد سگی که پارس می کند آنقدر تا نوازشش کنم و اتفاقاً دو موش را موشی که ناخنهایم را می جود موشی که مثل من سوراخی دارد.
من علیرضا هستم
در آسمان دلم پرنده بودی،.......هی کلاغ!
من علیرضا هستم
حالا بچین !.....................
من علیرضا هستم
مرا دل تنگ می کند تو را عاشق باران کی بند می آید که یر به یر شویم ؟
من علیرضا هستم
در گام هایت صداقت نیست عادت است