من علیرضا هستم
دوست داشتن زبان ٬ زمان ٬ راه ٬ دلیل٬ نشانه نمی خواهد که دل می خواهد . دوست داشتن یک "من" می خواهد و یک "تو" ٬ که برای دوست داشتن نه من بماند و نه تو ! با هر زبان ٬ بی زمان و بی دلیل ٬ در هر راهی که می روم و با هر نشانه ای دوستت دارم حتی اگر این دل برای دوست داشتن دل نباشد !
من علیرضا هستم
کاش هیچ کس دلش را به دل کسی که نمی ماند گره نزند ... که کاش آدمها در هوای ماندن ٬ دودل نشوند .درست این لحظه هاست که زل می زنی به آسمان خدا و می پرسی " چرا ؟ "
من علیرضا هستم
بیا و ساده بگو . اگر باورت نکردم ٬ به سادگی نگاهم ببخش و ساده شو . بیا و ساده بگو دلت کجا مانده که تو را این روزها بی دل می بینم ؟ بگو تکاپوی زندگی را کجا باختی که این روزها خط صافی شده ای در دایره ی زندگی . بیا با هم برویم به جستجوی دلت . دلت که پیدا شد ٬ آن وقت می روم . خیالت راحت ... دلت که شوق زندگی گرفت ٬ آن وقت پا به پای خنده هایت می خندم و خوشبختی ات را نفس می کشم ... بیا و ساده از امروز بگو ... برای نفس هایت هزار هزار نقشه دارم .
من علیرضا هستم
کمی خسته ام تنها می نشینم گوشه ی دنج یک اتاق و می نویسم ٬ یادم تو را - یادت مرا - ... نه ٬ اصلا بگذار جور دیگری بگویم همه را از یاد برده ایم دیگر ٬ خلاص !
من علیرضا هستم
خواستم بنویسم این روزها ٬ دیدم قرن هاست که همین است و به امروز و دیروز نیست . پس : عمری است که تنها چیزی که مالیات ندارد دروغ است ... صرفش می کنیم هر روز . دروغ می گویم - دروغ می گویی - دروغ می گوید ! ...
من علیرضا هستم
یعنی تو ... تو هیچ وقت برای چیدن خوشه های چشم هایت دست های مرا کم نمی آوری ؟... تو هیچ وقت ماه را ٬ روی شانه هایم خواب نمی بینی ؟ من به همان چند ایستگاه موهای خیس تو قانع بودم اگر زمستان را بهانه نمی آوردی . اگر شانه هات سکوت اختیار نمی کرد ...
من علیرضا هستم
چشم هایت را قاب کرده ام . خیالم راحت است که هر کجا بروی قاب چشم های تو با من است ... ... - دوست داشتنت ساده تر از دوست نداشتن است . تو بودی کدام را انتخاب می کردی ؟ ... - دستم به سیب سرخ حوا نمی رسد . تو آدم باش و یک سیب برایم بیاور ! ... - یادت نرود ... یادم نمی رود !
من علیرضا هستم
خسسسسسسسسسسسسسسته ام.....................
من علیرضا هستم
چیزهای زیادی را از تو دارم ...بماند که هر چه کردم حرف اصلی ام را ننوشتم و حرف تو حرف آمد و این شد که ... شد ! چقدر حرف زدن با دهان بسته سخت می شود گاهی .....
من علیرضا هستم
می توانی سه نقطه ها را پر کنی ٬ با دارد و ندارد و کم و زیادش ! دیگر عادت کرده ام به قلم دست های تو .....
من علیرضا هستم
بی خیال آدم هایی با قلب های فندقی ! قلب دریا را باید قاب همه ی دیوارها کرد
من علیرضا هستم
دنبال چه می گردی ؟ مردمک هایت پیش چشم های منند ! نگرانشان نباش !
من علیرضا هستم
می بینی ؟ پشت پنجره خبری نیست آسمان می بارد به شرط فراموشی اندوه ابرها....
من علیرضا هستم
بانوی بارانی من.....برای سرزمین غمگین غصه هایت . مرد باش و در این برهوت بی باران دستی بر سر این جهان بکش نفس تو را کم دارد ٬ شکوفه های خشکیده ی این صحرا .
من علیرضا هستم
سکوتم شبیه کبوتر غمگینی است که مینشیند روی شانههایت. دلش به پریدن نیست اما تکان شانههای تو میترساندش. میپرد ٬ میرود اما زود دلش تنگ میشود برای گرمای شانههای تو.