من علیرضا هستم
هان با توام . . . تو نیز بی جوابم میگذاری؟.............اولین روز بارانی را به خاطر داری؟بی جوابم نگذار!
من علیرضا هستم
قطره های باران به شیشه می کوبند چشم های من بر کاغذ هرچه برایت می نویسم باران لعنتی چشم هایم پاک می کند...
من علیرضا هستم
آسمان از چه دلگیر است؟ از یک خاطره بغض آلود .. یا آرزوی محال ..؟
من علیرضا هستم
دیشب که باران آمد … میخواستم سراغت را بگیرم … اما خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم ، باز زیر چتر دیگرانی . . .
من علیرضا هستم
هی... چشمهایت، در باران جذّاب تر و دستهایم، آویز ِ "بارانی ات" خواهد شد
من علیرضا هستم
در این روزگار همه به آرزوهای هم کار دارند جز آرزوهای سرما زده ی من....
من علیرضا هستم
ویرانی ام را لگد نکن اینجا جای قدم زدن نیست....
من علیرضا هستم
کلمه کلمات کلام نمی آید بر لبم وقتی تو اینجایی لب سکوت میکند انگار چشمها تا به حال ندیده اند فرشته ای به این زیبایی....
من علیرضا هستم
تو را چه شده ؟ لحظه ای آرام بگیر ... به این بیندیش که تو را تا ابدیت دوست دارد ، حتی اگر سهمش نباشی ... دل خوش کن ، به پیوند ِ رویایت با رویایش ... بانو ...روزگار از آنت .....
من علیرضا هستم
بانــــو . . . بیا ! و مرا با خودت ببر ، تمام تو در من جا مانده است ...
من علیرضا هستم
دسـت بـه صورتـم نـزن! می تـرسم بیـفتـد نقـاب ِ خنـدانـی کـه بـر چهـره دارم! و بعــد ... سیـل ِ اشـک هـایـم تـو را بـا خـود ببــرد! و بـاز ... مـن بـمانـم و تنهـــایـی ...
من علیرضا هستم
دلتنگي خوشه ي انگور سياه است لگدكوبش كن لگدكوبش كن بگذار ساعتي سربسته بماند. مستت مي كند اندوه.
من علیرضا هستم
ظرف های ظهر را شسته ام... چای هم دم کشیده... شام حاضر است... تو فقط چروک درد را اتو بزن ..
من علیرضا هستم
پشـــتـــم را میــلـــرزاند ..!!!! این خنده هایِ غریـــب و بیــرنگت... مــن.. بـــه ..همــان اخــم هایِ آشـــنا و شیــریــنِ گره خــوردۀ چیــن هایِ پیشــانیــت دلــــخـــوش بـــودم