من علیرضا هستم
عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم {{لئوبوسکالیا}}
من علیرضا هستم
پنجره ی باران خورده ات را باز کن چند سطر پس از باران چشمهایم را ببین که هوایت دیوانه شان کرده دلم برایت تنگ است
من علیرضا هستم
دوری تعبیریست که فاصله ها از ما دارند اما بی خبرند از نزدیکی دلهایمان
من علیرضا هستم
ترك برداشت دلم آنقدر كه تو گرم و سردش كردی!
من علیرضا هستم
زندگی شمردن عروسک است ...آن هم از نوع خمیه شب باری.....
من علیرضا هستم
حرف که می زنی زبان من مزه ی جدید کلمات را می مکد می نویسم و منتظر یک اتفاق بی دلیل که خواب بعد از ظهر مرا بگیرد
من علیرضا هستم
به همين سادگی !!يک روز کسی را دوست داری و روز بعد تنهايی به همين سادگی !!
من علیرضا هستم
با من چه کرده ای؟ وقتی می خوانمت دلتنگ می شوم وقتی از تو می نویسم چکاوکها عاشق می شوند
من علیرضا هستم
گـــــــــــــاهی پـــــــــــــــروانه ها هم اشتباه عاشــــــــــق می شوند به جای شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــمع گرد چراغ های بی احساس خیابان می میرند ......
من علیرضا هستم
گذشت ... بچگی ام با هفت سنگ جوانی ام با یک سنگ !
من علیرضا هستم
روز شانس تو است خوشي هايت را دود كن شادي هايت را بنوش پلک هایت را ببند لب هایش را بفشار و آخر سر براي تاوان اين لحظات سكه بينداز و تمام !
من علیرضا هستم
کمی پیدایم کن من اینجا گم شده ام