من علیرضا هستم
اشتباه من این بود هر جا رنجیدم ، لبخند زدم فکر کردند درد ندارد ، سنگین تر زدند ضربه ها را...
من علیرضا هستم
تو بگو تکلیف خاکستری که خاموش نمی شود چیست ؟ تو بگو چکار بایدکرد با آتشی که به آبِ چشم بیشتر گُر می گیرد ؟
من علیرضا هستم
روی گونه های منی حالا سر می خوری، و می رسی به لبهایم بعضی آدم ها چقدر شیرینند.....
من علیرضا هستم
باران مگر چیست؟ سلام تو وقتی که در میگشایی صدای تو وقتی که از شوق خیس است.
من علیرضا هستم
دوست داشتن تو درد دارد...دردی شیرین....
من علیرضا هستم
من طاق زدم بهشت را با آغوشت...
من علیرضا هستم
دلتنگی نوشت:همیشه خراشی هست روی صورت احساس..
من علیرضا هستم
اندوه من از این است که علم با تمام پیشرفتش نمی تواند حس دل تنگی م را به تو برساند
من علیرضا هستم
این سکوت و این هوا و این اتاق .. شب به شب به خاطرم میاردت تو این خونه هنوزم یه نفر .. نمیخواد باور کنه نداردت