من علیرضا هستم
مـ ـی دانـ ـي چـ ـرا بعـ ـد رفتنـ ـت اشـ ـك هم خانـ ـه ي چشـ ـم هايمــ شـ ـد ؟ دلمــ از ايـ ـن مي سـ ـوزد كه كليـ ـد نگاهت را از شـ ـاه كلـ ـيد تمنـ ـا دزديـ ـدمـ ـ امـ ـا افشـ ـاي احسـ ـاس محـ ـو كرد كليـ ـدمـ ـ را...
من علیرضا هستم
شیرینـے لبهایتـــ بی تقصیر نبود در فرهاد شدنمـ!!!
من علیرضا هستم
از لا به لاي خاطره ها انگار چشمك مي زند تكه پازلـــــي... خاك خورده و عتيقه... خدا مي داند چقدر زير و رو كردم اين ورق پاره هارا براي پيدا كردنش... مي چســ بانمش دوباره... ترســ يده بود طفـــ لك! بزرگ تر بود قسمتـــ اش از تنــ هايي... از ترس... از دلتنــــ گي...
من علیرضا هستم
احسـ اسم مـ ـچالـ ـه مي شـ ــود وقتـ ـي نگاهــ ـت زميـ ـن را مي دوزد به چشـ ــمانت وقتـ ــي مقابلت مي ايسـ ـــتم و زميـ ـن را لايـ ـق تر براي نـ ـگاه مي داني . . .
من علیرضا هستم
دلم مے خواھ۔د دوبارھ بيايے و حآلم را به ھ۔م بزنے ... دل خوشے هایمـ تہ نشين شد بعد رفتنتــ ۔۔۔
من علیرضا هستم
امروز روبروی هر آینه که می ایستم می بینم ترک خورده ام و تمام رخنه های وجودم فریاد می زنند «سقوط کرده ای».
من علیرضا هستم
رفتن مهم نيست٬جای خالی مهم است...
من علیرضا هستم
چه شبهای پربرکتی است؛شبهای بارانی من...!
من علیرضا هستم
گرگ دیدن مهم نیست...سالم ماندن میان گرگها مهم است...
من علیرضا هستم
مدتهاست که فنجان من قهوهای ندارد...!
من علیرضا هستم
غمناکترین درد،درک نشدن است...
من علیرضا هستم
صدای فریاد اسمان میاید....شاید مرا میخواند تا گام بردارم بر پیاده روهای خالی از هر کس
کلید تمنا
14 سال و 11 ماه و 28 روز و 23 ساعت قبل
14 سال و 11 ماه و 28 روز و 22 ساعت و 59 دقيقه قبل