من علیرضا هستم
مــن بی تو بودن را... با پرنده هایِ ایوان... با دو خط شعرِ شاملو... با ابرهایِ نمناکِ آسمان... با غزلی از حافظ به همین سادگی به سر میکنم. . .
من علیرضا هستم
تمام ميشوم شبي فكرش را بكن بيايي نه من هستم نه اين كلمات ...
من علیرضا هستم
بانو . . . مهم نیست از کجا آمدهای یا به کجا میروی؛ من تو را به هر جهت دوستت دارم!
من علیرضا هستم
جایی در حال فراموش شدنم شايد که ذهن تو باشد بانو دستم را بر شيشه سرد چشمهايت که رويش ها کرده ام يادداشت می کنم تا باور کنم که از ياد رفته ام . . .
من علیرضا هستم
غم دانه دانه می افتد روی صورتم شور است طعم نبودنت بانو..
من علیرضا هستم
خــــــــــــدایا! کاش اعتـــــــراف کنی جهنمــــــی در کار نیست... برای ما همین روزهای برزخــــی زمینــــــی کا[!]ت...!
من علیرضا هستم
گاهی باید خلوت كسی را شكست تا بداند به یادش هستی
من علیرضا هستم
نگاه کن... شونه های خیست یعنی من هنوز هستم......درد دارم اما............من هر روز دارم به این تنهایی لبخند میزنم....چاره یی نیست........................... لبخند میزنم اما تو ...........
من علیرضا هستم
فنجان چقدر حرف نگفته نوشته داشت...فنجان قهوه است و یا برگ یادداشت...چه کنم...تو نیستی و قهوه ما تلخ تر شده...
من علیرضا هستم
باران به شیشه میزند از چشم های من.......این اشک ها خون بهای عمر رفته من است ....حرمت نگه دار گلم....
من علیرضا هستم
امشب از آن شبهاست از آن شبها که. . . کفشهایت را بپوش دلتنگی جان.....
من علیرضا هستم
پاییز در فنجان چایم دَم کشیده است ........قند لبانت...
من علیرضا هستم
روزهای من بی تو همرنگ شب است ... نه که حتی از شب هم تاریک تر است...
من علیرضا هستم
بي تو، با تو بودن را تجربه مي كنم .....بي تو لحظات انتظار را تجربه ميكنم...می دانی.. خيلي سخت است