من علیرضا هستم
حالا که رفته ای ... ساعتها به این می اندیشم که چرا زنده ام هنوز ؟؟ مگر نگفته بودم بی تو میمیرم ! خدا یادش رفته است مرا بکشد ؟؟ یا تو قرار است برگردی ؟؟
من علیرضا هستم
خواستم از تو بگویم اما تیغ های شعر گلویم را می درد.....حالا چه کنم؟
من علیرضا هستم
جا مانده ام در میان نقطه چین ها...............آوازی بخوان!
من علیرضا هستم
سکوت لحظه ها پیغام تنهایی است بیا ای خوب سکوت لحظه ها را یک زمان بشکن و با من عشق را تکرار کن تکرار که من که از لحظه ها از روزهای بی تو بودن سخت بیزارم....بیا تا خانه خالی قلبم را صفا بخشی بیا تکرار کن...با من زمان را ...وازه ناب صداقت را
من علیرضا هستم
بی تو........کوچه به کوچه چشمانم ابریست ای کاش میتوانستم صدای پایت را بشنوم کز کوچه بارانی چشمانم میگذرد بی تو بگذار با شب بسوزم شاید خاکسترم با طلوع روز بر نسیم سلامی دوباره باشد
من علیرضا هستم
همه را رفتنی باید رفتنی شاید بی بازگشت شاید ......اما چه دلپذیر است رفتنی پربار