من علیرضا هستم
غریبه ای از راه رسید لبخندش مجوزی بود برای آشنایی . تو خندیدی ٬ غریبه برای تو آشنا شد و لبخند من برایت صد پشت غریبه !
من علیرضا هستم
این روزها کمی پریشانم . پریشان روز و روزگار و آدمهای این روزگار . می خندند به چشمانت و سر که بچرخانی قهقهه سر داده اند از برای حال تو . می نشینند پای بی تابی دلت و تو گمان می کنی که "چقدر آشنا..." و ناگهان فرو می ریزد دلت از بیرحمی شان . این روزهایم این چنین می گذرد . پریشان و دلگیر
من علیرضا هستم
هنوز وقتی دلگیر می شوم ٬ اولین جایی که دلم می خواهد همان صندلی سرد و اتاق پر از کبوتر توست. هنوز وقتی به جمله های تلخ می رسم ٬ اولین کسی که هوایش را دارم تویی . برای کسی مثل من که همیشه کم حرف می زد اما تو می فهمیدیش ٬ این روزها سخت می گذرد . این روزها ٬ نه غر می زنم - نه گلایه می کنم و ... نه منتظر جواب می مانم . حتی وقتی کسی به راحتی٬ تمام راه رفته ام را نادیده می گیرد باز لبخند می زنم . این روزها به آسمان نگاه می کنم و می پرسم "حالا چه کنم؟! "
من علیرضا هستم
دلم بهانه می گیرد ......کمی باورم کن.
من علیرضا هستم
خدایا ... شنیدی ؟! خدایا ... دیدی؟! خدایا ... پناه . این بار محکم تر از هر زمانی .
من علیرضا هستم
الفبا را این روزها به یاد نمی آورم اول عین عشق بود ٬ یا شین شباهت ٬ یا ت تشویش؟! می بینی ؟ حروف هم سردرگم مانده اند درست مثل حرف هایمان .
من علیرضا هستم
رویای ما آدمها ٬ هر چیزی که هست ٬ هر چقدر که دور و دور از دسترس ٬ عزیزه . گاهی دلت می خواد بشینی یه گوشه و همه ی رویاهای دورت رو دوره کنی . اینجور وقتها ٬ داشتن یک نگاه مهربون و یک گوش شنوا و یک همراه صبور غنیمته . دلم حرف زدن می خواد ... از اول رویا تا آخر آرزو .
من علیرضا هستم
کنار عطر باران خورده ی زمین کنار عاشقی ساده ی دو مرغ دریایی بر فراز خشم لطیف دریا . می نویسم "دریا عجیب طوفانی است" ٬ و به جای تو چشم می شوم اشک می شوم فریاد می شوم می خندم و باز بی حساب دوست می دارم به وقت حسابگری دل ها .
من علیرضا هستم
سخت ترین کار دنیا ٬ به دست آوردن دل کسی است که کیلومترها از تو دور است و لجباز ٬لوس و یک دنده است و به هیچ صراطی هم مستقیم نمی شود که بنشیند جلوی رویت و لحظه ها را جور دیگری بنویسد ... سخت ترین کار دنیا همین است . باور کنید .
من علیرضا هستم
دوست داشتن زبان ٬ زمان ٬ راه ٬ دلیل٬ نشانه نمی خواهد که دل می خواهد . دوست داشتن یک "من" می خواهد و یک "تو" ٬ که برای دوست داشتن نه من بماند و نه تو ! با هر زبان ٬ بی زمان و بی دلیل ٬ در هر راهی که می روم و با هر نشانه ای دوستت دارم حتی اگر این دل برای دوست داشتن دل نباشد !
من علیرضا هستم
رنگ چشم های لجبازت را طنین غریبه ی صدایت را دوست دارم حالا باز برای من حروف فاصله را زمزمه کن ٬ می دانم امتداد این لجبازی می رسد به تنهایــــی !
من علیرضا هستم
به من بدهکاری ٬ یک شانه برای اشکهایم و یک لحظه ٬ برای سیر دیدنت . خلوت نشین آرام من !
من علیرضا هستم
کاش هیچ کس دلش را به دل کسی که نمی ماند گره نزند ... که کاش آدمها در هوای ماندن ٬ دودل نشوند .درست این لحظه هاست که زل می زنی به آسمان خدا و می پرسی " چرا ؟ "
من علیرضا هستم
بیا و ساده بگو . اگر باورت نکردم ٬ به سادگی نگاهم ببخش و ساده شو . بیا و ساده بگو دلت کجا مانده که تو را این روزها بی دل می بینم ؟ بگو تکاپوی زندگی را کجا باختی که این روزها خط صافی شده ای در دایره ی زندگی . بیا با هم برویم به جستجوی دلت . دلت که پیدا شد ٬ آن وقت می روم . خیالت راحت ... دلت که شوق زندگی گرفت ٬ آن وقت پا به پای خنده هایت می خندم و خوشبختی ات را نفس می کشم ... بیا و ساده از امروز بگو ... برای نفس هایت هزار هزار نقشه دارم .