سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
من و تو با همیم، یه مشت خاطره خوب...
مصاحبه
باز یک نفر صدا زد: سهراب! کفشهایم کو !؟ سهراب رو من کرد و گفت : بازی رو Pause بزن من برم ببینم این مرتیکه ی الاق چی میگه میام حالتو میگیرم کسی منو نتونسته PES ببره...
سـیـاوشــ
نامبرده اعضای بدنش بخور بود: پاش پیچ، دلش غم، سرش گیج، چشمش تاب، صورتش سیلی، و قلبش تیر میخورد!
سـیـاوشــ
تبریز دوباره لرزید... 4.6 ریشتر بود شدتش
سـیـاوشــ
محبوب تو نخواهم ماند، میدانستم
سـیـاوشــ
چه قشنگ بودی وقتی دور بودی !
سـیـاوشــ
برای ورود به بخش مدیریت وبلاگ بر روی دکمه مدیریت وبلاگ کلیک کنید
سـیـاوشــ
یکم ضریب امنیت رو توی سایتهایی که عضو هستم بالا بردم! : ) دیگه به کی میشه اعتماد کرد؟
سـیـاوشــ
دقیت کردید شبا رنگ برج آزادی عوض میشه؟ شاید مث همیشه، شاید، شاید مث خدا، شاید مث همه چی، شاید مثل آدما
سـیـاوشــ
توی این نیمه شب عجیب فکر اینکه آیا آدم موفقی هستم یا نه داره عذابم می ده ؛ از خودم خندم می گیره که حالا یا هستی یا نیستی ، آخرش که چی ؟
سـیـاوشــ
باز این منم و شب تاریک و چند ساعت از نیمه شب گذشته و چشمان بی خواب . از سردرد بی تاب و نگران از فکر خواب آلودگی و خستگی فردا با کلی کار