سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
دست می کشم به سطحی صاف قاب... اما تو نمی شود!
سـیـاوشــ
درمان نمیشود این اعتیاد من به صدای پلکهای تو!
سـیـاوشــ
دلتنگیات را بگذار دم کوزه و آباش را بخور! کی اهمیت میده؟
سـیـاوشــ
شاید خنده های تو، به یک آدم، امید زندگی میده
سـیـاوشــ
نیمه شب را برای سوزاندن کلماتش برگزید!
سـیـاوشــ
یک گوشه ی خلوت و چند لحظه ی آرام، مثل چیزهای سادهی زندگی، همیشه هست، می شه آن را نادیده گرفت، میشه آن را آسان از دست داد و افسوس نخورد... اما در میان هیاهوی غریب، مثل یک خیال از زندگی جدا شده است و یک نیاز است؛ یک نعمت است... کتاب "ترلان" نوشته ی فریبا وفی
سـیـاوشــ
ولی من که عادت کردم. نکردم؟ من چی؟ من چجوری خودمو میبینم؟ یعنی اونی که من میبینم من نیستم؟ اگه هستم چرا انقد دورم؟ نه اینکه دور باشما. ولی دورم. خیلی دور.
سـیـاوشــ
انگار چیزی که دیده میشم با خودم فرق داره. اونا منو یکی دیگه میبینن
سـیـاوشــ
به همه میخندی، با همه دست میدی... دستت و میگیرم، دستمو پس میدی... اما دوستت دارم
سـیـاوشــ
مينويسم بر آسمان: دوستات دارم
سـیـاوشــ
حریف نوشاد عالمیان در دور نخست مشخص شد
سـیـاوشــ
عبور رکابزن ایرانی از خط پایان/ سهرابی صد و هفتم شد
سـیـاوشــ
یه وقتهایی ازش بدم میاد! در حد تنفر شدید