سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
حسرت صدا کردن اسمم با میم مالکیت
سـیـاوشــ
اندازه یه کوه خسته ام. یه کوه تنها. کوه تنهایی که همه ی عمرش سرپا و محکم ایستاده و هی باد نامرد از همه طرف محکم کوبیده تو سینه اش. ولی ، ولی من که همه ی عمرم محکم نبودم. من که همه ی عمرم تنها نبودم. پس چرا؟ چرا انقد خسته ام؟ شاید شاید دلیلش همینه. شاید چون همه عمرم، انقد محکم و تنها نبودم. ----- تنها دلخوشی ابن کوه خسته و تنها یه رودخونه اس. رودخونه ی مهربونی که گاهی بعد از بارون از اون نوک قله تا این پایین همه غمها و نگرانیارو با خودش میشوره و میاره میریزه ته دره ی خاطرات
سـیـاوشــ
یه مشتکلی که ماه رمضون برام پیش میاد اینه که بعد افطار هرچقدر اب میخورم تشنگیم برطرف نمیشه! چایی هم اونقدر حال نمیده
سـیـاوشــ
دعای روز اول : خدایا قرار بده روزه مرا در آن روزه داران واقعى وقیام وعبادتم در آن قیام شب زنده داران وبیدارم نما در آن از خواب بى خبران وببخش به من جنایتم را در این روز اى معبود جهانیان ودر گذر از من اى بخشنده جنایات کاران.
سـیـاوشــ
ادمی که میخاد موش بدئونه تو یه جمعی و بین یه سری آدم رو بهم بزنه... خیلی پسته! میدونید که؟
سـیـاوشــ
دیگه اون نمیاد با هم راه بریم آروم آروم زیر بارون