سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
مسافرا شعرن... تو برف و بارونی... قطار قلب من... چشم تو پنجرههاش... پنجرهها بستن! مسافرا خستن... ببار تا دم صبح... به فکر هیچی نباش...
سـیـاوشــ
قطار رد شد و رفت... مسافرا موندن... مسافرا که برن... قطار میمونه... تو برف بارونی، قطار قلب منه، قلب شکستهی من، تو برف مدفونه...
سـیـاوشــ
دلت که میلرزید، من با چشمام دیدم، تو تابستون... چقدر زمستونه
سـیـاوشــ
کولهبار آرزوهات روی دوشت... تا کجاها رفتی با پای پیاده... رفتی و به هرچی خواستی نرسیدی... متاسفم برات ای دل ساده
سـیـاوشــ
آره ... مهم من و توئیم ...مهم توئی که هستی و من که به یادتم ... مهم خنده هاس ... گریه های بی وقت ... مهم توئی ...
سـیـاوشــ
کلی وقته همینجور بیکار نشستم... حتی اینترنت هم قطع بود... منتظرم برم حموم... اما پاهام نمیره... حال خوبی ندارم
سـیـاوشــ
موهات خود بهشته... وقتی خیسه... وقتی بوی شامپوتو میده...
سـیـاوشــ
پاشم برم کم کم دنبال بدبختیهام که پنج صبح بلیط دارم برای خراب شده