سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
جیب همسایه پره... خاویارشون چون بوش خوبه منم دوس دارم، نمیگم نه... ولی همیشه اونی برد که خوب تونست... کرد شوت توپش
سـیـاوشــ
همه چی تقصیر دست پیشست... د قانع باش به ته دیگه... کتلته، املته... اصن دور همی می ارزه به کروته
سـیـاوشــ
صبح زنگ زده بودم حال مامان رو بپرسم، بابا گفت رفتن سراب و سر زمین... الان زنگ زد... به زور خودم و نگهداشتم بغض پشت تلفن نترکه... هی میگفتم خداحافظ! هی مامان حرف میزد
سـیـاوشــ
سیگار و اشک... سیگار و اشک... سیگار و اشک
سـیـاوشــ
هم بازیهات... هم سن و سالات... پایههات کجان؟ ... همه رفتند! حالا من تک و تنها موندم
سـیـاوشــ
شماها نمیفهمید چی میگم... حتی اینجا نوشتنش هم میتونه مضحک باشه براتون... ولی حس بدی دارم... دختر عمم متولد 75عقد کرد پریشب... با دوستم محمد که متولد 70 هست... دیگه تنها پسر فامیل هستم که قبلتر از 70 بدنیا اومدم و هنوز مجردم
سـیـاوشــ
آخ آخ خیلی خسته شدم خدایی... حالا باید برم خونه عمه تازه کامپیوترشون رو درست کنم! بازی استقلال هم یک ساعت و نیم دیگه شروع میشه...
سـیـاوشــ
بعضی وقتها اشتباه اول، یعنی اشتباه آخر
سـیـاوشــ
خونه رو تمیز کنیم... چندتا چیز و باید بشورم... بعد برم حموم... کلی حرف واسه گفتن هست