امشب عجیب یاد بچگیام کردمموقع هایی ک با خاطره تو تراس خونه بابا تشک مینداختیم...ی تشک دونفری با ی پتو..تا نصفه های شب فقط میگفدیمو مبخندیدیم...سرمونو میبردیم زیر پتو یا پتو گاز میگرفدیم ک صدامون بلند نشه...وای خدا چ دوران خوبو شیرینی بود..ی روز نوبت من بود جمعشون کنم ی روز نوبت خاطرهوای ب حال کسی ک کار خودشو انجام نمیداد
تلویزیون یه تبلیغ گذاشته که "فرزندانتان را در دنیای مجازی تنها نگذارید" همسَرَم گفد فرزند کِ نداریم از امشب با هم میریم دنبالر خواستم اطلاع بِدَم دیگه حواستون باشه خانواده نشسته ، رعایت کنین

13 سال و 18 روز و 10 ساعت قبل