مونا(لامپ خاندان)
كاش دنيا يك بار هم كه شده بازيش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد اين برد های تكراری برايش؟!
مونا(لامپ خاندان)
چشمهایت سیراب سراب و نگاهم، تاول زده از تابش تشنگی برویم دعای باران بخوانیم . تو با دل من من با دل تو باور کن با لبخند چترهایمان بر می گردیم
مونا(لامپ خاندان)
دلم بهانه ات را میگیرد چقدر امروز حس میکنم نبود تو را صدایت در گوشم می پیچد و می گویم: جانم... مرا صدا کردی
مونا(لامپ خاندان)
عــآدَت کردَم.. نـــگـآه کـُنـَم بـه آدم هآیی که از دور می آیــَند تـآ آن زمـآن که ثـآبــِت شود "تــو" نیسـتـَند ...
مونا(لامپ خاندان)
دیریست دستهای خیال من، تصویر تو را می کشند و اکنون در کوچه ای پرسه می زنم که کودکی ام را به امروز رسانده است.
مونا(لامپ خاندان)
چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم تمبر و پاکت هم هست و یک عالمه حرف کاش کسی جایی منتظرم بود