بهناز
به جز مرا که اسیرم به دام طرۀ دوست خدا خلاص کند هر کجا گرفتاری ست
بهناز
در من دغدغه ی زنی ست- با خیال کوچ پیش از آنکه طعم ِ تیغ ِ نگاهت مغزش را تلخ بُرش دهد!!!
بهناز
مغفرت بازیچه ی افکارمان شد مصلحت ها پشتبند لافمان شد آرزومان چشم عالم بین بود چشم های هیز، هر دم ، یارمان شد
بهناز
کوتاه ترین داستان دنیا . . روزی روزگاری خدا ما را آفرید ، تا آدم باشیم قصه ما به سر رسید . خدا به خواستش نرسید
بهناز
در ؛ " وا " می شود ... در ؛ " بسته " می شود ... در ؛ هم " وا بسته " می شود ... !!!
بهناز
چی شد بی من از لحظه ها رد شدی، چی شد خوب من اینقده بد شدی...
بهناز
دو برابر مرگـــم مُــرده ام... ولی نصف زندگـــی ام , زندگـــی نکـرده ام
بهناز
شـب است تـو نـیستـی و مـن می تـرسم در انـتـظار تـوأم لـعنـت بـر هـر صـدایـی کـه صـدای ِ پـای ِ تـو نـبـاشـد ...