دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ツkhale khatereツ

سَر بِـه هـــَــوا نیستـــَــمـ! اَمــــا هَمیــــشِه چَشـم بـِه آسمــــان دارَمـ! حـــال عَجیبـ... درباره »
ツkhale khatereツ
زن - متاهل
امتیاز: 7240

دنبال‌شدگان

(752 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(605 کاربر)

گروه‌ها

(56 گروه)

بازدید

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

من عاشق آن گلم که در بیابان عشق پژمرده شد ولی منت باران نکشید.

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

عجبببببببببببببببببببببببب

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

چقدر کاشهاااااااااااااااااا بی انتظار ماندند

Mehdi I
Mehdi I

من فقط عاشق اونم پشت پنجره بشینم هواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

سلامتی مادرهای قدیم که وقتی لنگه دمپایی رو پرت میکردن طرفمون صاف میامد میخورد تو سرمون

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

@Mehdi I اون 10 تا کدوم دیووونه هایی بودن که بتو درخواست دادن

♥♥ دنيا ♥♥
♥♥ دنيا ♥♥

همه شلوارشون ۲ تا میشه - ماله ما یه دونه شلوارمونم گم میشه !! حالا چي بپوشم

عدنان
عدنان

ﺑﺎ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺪﺭﻡ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺭﺍﻧﻨﺪﻫﻪ ﮔﻔﺖ ﮐﺠﺎ ﺗﺸﺮﯾﻒ ﻣﯿﺒﺮﯾﺪ؟ .ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺪﺭﻡ ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﮐﻔﺶ ﺑﺨﺮﯾﻢ ﺁﺧﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯾﻦ ﺗﺎ ﻣﻮﻗﻊ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﺭﺍﻧﻨﺪﻫﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪ.....

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

شما یادتون نمیاد خودمم یادم نمیاد مال خیلی وقت پیشه ! بعله

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

سلام به همهه

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

@عمو علی (مظلوم و آرام سایت) اوااااااااااااااااااااااااااااا عمو سیبیلووو چغده شبیه خودتههههههههه

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

سلااام به دوست جوووونیام

Mehdi I
Mehdi I

بابا خوشمل ها مهربون ها سلام کردیم درسته سحر بود اما بی جواب با مرام ؟؟؟

ツkhale khatereツ
ツkhale khatereツ

امروز کلی با خودم حال کردم

علی فلاح
علی فلاح

مادرم رفت.. من موندم و هزاران حرفِ تو دلم.. چه زخم و زبون هایی که بهش زدن و بعدِ مرگش اومدن زار و زار گریه کردن! خواهر! برادر! خاله و دایی و .. که هرکدوم وقتی مادرم مریض بود اونا هم مریض بودن!! همه از مریضیش خسته شده بودند اما من مونده بودم و نفس های آخرش و ضربان قلبی که شروع به صفر شدن کرده بودن! انگار همین الانه!! 125 - 100 - 85 - 66 - 50 - 37 و صدای هشدار!! همین جا بود که بغضم ترکید! به بی مادر شدن نزدیک میشدم.. هر لحظه بیشتر از پیش.. فریاد زدم.. پرستار! کجایین؟! مادرم داره از دست میره! ضربان قلب 0 شده بود و ضربان قلب من 120 شاید هم بیشتر! شوک! ماساژ قلب! تنفس مصنوعی هم نتونست جلوی بی مادر شدن من در روز تولدم رو بگیره.. و اینطور شد که من تو روز تولد 22 سالگیم یکی از نعمتهای بزرگ زندگیم! تنها غمخوارم! تنها کسی که کلمه به کلمه حرفم رو می فهمید! کسی که تا آخرین لحظات زندگیش ، کم نیاورد و برای اینکه دل پسرش رو به درد نیاره، سوال میپرسیدم خوبی مامان؟ با چشماش میگفت آره! که مبادا من ناراحت بشم! رو از دست بدم و هر سال تو این روز برای مادرم سالگرد برگزار کنم! مادرم رفت اما همیشه با من هست!

و 62 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.