حسیـــــن
روزه سکوت میگیرم
و تا افطار ِ صدای تو
نمی شکنمش
روزه میگیرم لبهایت را
لذت افطارش
یعنی بهشت
از جنس کدام نور بودی ستاره من؟
که جسارت با تو بودن در من جنبید؟
و من چه عاشقانه به رویت لبخند زدم
و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی
و این شد
"عاشقانه ی آرام "من و تو
حسیـــــن
دعا ميكنم زير اين سقف بلند، روي دامان زمين، هركجا خسته شدي يا كه پر غصه شدي،دستي از غيب بدادت برسيد و چه زيباست كه آن دست، دست خدا باشد..