دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

♥♥♥ღh@diღ♥♥♥

ساده خيلي خندان درباره »
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
مرد - مجرد
امتیاز: 2882

دنبال‌شدگان

(851 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(241 کاربر)

گروه‌ها

(25 گروه)

بازدید

Zariܓܨܓ ღ
tumblr_lv6psu4yM01qems3lo1_500_large.png Zariܓܨܓ ღ
در دوره

می شینِه پیشَم مِثلِ هَر روز و... با قُرص و بوسِه فال می گیرِه!... می گَم: نِمی فَهمی دوسِت دارَم؟!... می گِه: بَرایِ عاشِقی دیرِه...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Zariܓܨܓ ღ
tumblr_lwb8q2aCUR1qedu36o1_500_large.jpg Zariܓܨܓ ღ
در دوره

اُون گوشِه دآرِه اَشک می ریزِِه... می دونِه کِه رو گِریِه حََسآسَم... بویِ تَنِش تو خونِه پیچیدِه ...مَن، این زَن ِ غَمگینو میشناسَم

این ارسال را بازنشر کرده است.
صــادق هستم SG
صــادق هستم SG

مردُمـــِ ایران 2 دستهَ ن ... دسته ی اول فِک میکـــُنَن عکاسَن دسته یِ دوم فِک میکنن مانکـــَنَن و فِک کــــُن وقتی که این دو دسته بهم میرسَن .. ..

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Dozist
Dozist

کبریت میکشم .. آتشی می افروزم .. تا اشک های بی صدایم را .. شعله های دود .. بهانه ای دروغین باشد

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
mostafa
mostafa

بـکش بـیرون خاطراتت رو از توی آهـنـگای محبـوبم میخوام با اعـصاب راحت گوشــشون کـنم!...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
نیلوفر
نیلوفر

شبایی ک بغض گیر میکنه ته گلوم / اون لحظه ای ک حس میکنم اگه نشکنه خفم میکنه / فقط کافیه تو تاریکی اتاقم هندزفری ُ بزارم تو گوشم این اهنگ ُ پلی کنم ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Zariܓܨܓ ღ
tumblr_m7cx9izxD71rtcwrzo1_500_large.jpg Zariܓܨܓ ღ
در دوره

این داستان را نصفه کاره ول کنم؟! کردم! ■ ■ ■ هرچند می دانم که حتماً آخری دارد

این ارسال را بازنشر کرده است.
Zariܓܨܓ ღ
tumblr_ltlenoQzun1qi6ga2o1_500_large.jpg Zariܓܨܓ ღ
در دوره

دیوانگی هایم تر از تر تر تری دارد!! ■ ■ ■دیوار، دیوار است با اینکه دری دارد

این ارسال را بازنشر کرده است.
یاس
یاس
در حرف دل

امشب باید پیشش میبودم . . اما نشد . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
Zariܓܨܓ ღ
tumblr_lqb5ri5LiO1qi95c1o1_1280_large.jpg Zariܓܨܓ ღ
در دوره

تُو آمَدی کِه بِگویی... بِه گِریه اُفتادی! ■ وَ پُشتِ پَنجِرِه اِنگار یِک نَفَر می رَفت

این ارسال را بازنشر کرده است.
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر...
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر....
در دوره

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید. بچه ماشین بهش زد و فرار کرد. پرستار : این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید. پیرمرد: اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم. خواهش می کنم عملش کنید من پول و تا شب براتون میارم پرستار : با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید. اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت: این قانون بیمارستانه. باید پول قبل از عمل پرداخت بشه. صبح روز بعد… همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروزش می اندیشید ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.