Rayhane
تـــــــو را به جـــــــــان مـــــــــادرتــــ آقا؛ ظهــــــور کن ...
Rayhane
قول یک شهید ب مادرش: یک شب وقتی ناصر مهمانم بود، صحبت از شهادتش به میان آمد. با هم راحت بودیم و این حرفها اذیتم نمی کرد. به او گفتم: « باید قول بدهی که اگر شهید شدی، در سرازیری قبر بهم چشمک بزنی. » گفت: « قول میدم، قول مردونه. » شهید که شد، وقتی داشتند توی قبر می گذاشتنش، به زحمت خودم را به بالای سرش رساندم و گفتم: « ناصر! مادر جان! قولت که یادت نرفته عزیز مادر! » خدا می داند که همان لحظه چشمانش یک بار باز و بسته شد. همه شاهد این ماجرا بودند و صدای صلوات و تکبیر، قطعه ی 24 را پر کرد!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مهتابِ شبهایم بودی؛ اما حیف ک زود خسوف کردی ...
Rayhane
" . . . " در ایـن سـه نـُقـطـه بــــــــمان..! گـویـــــے اَرزشـَش بـیـشـتـَر اَز سـُـــخَـن اسـت کـلامــــم طـاقـَت بــودَن نـَـدارد چـــه دارم گـویـــَــــــــم..؟ وَقـتــــــــے مـُخـاطَـبـَم بـے کـَســــــــے اَسـت..
Rayhane
حــآلــمــو زیـبــا کـُــن ... خــــــــــدا
Rayhane
سَرسَری رد شو و زندگی کن ... ، دقتّ ... دق ّ َت می دهد ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مرا میترسانند از تنهایی، و بی خبرند از اینکه سالهاست همنشینِ من است ...# تنهـــــــایی !!
Rayhane
و همه می دانیم: ریــــه هایِ لـــــذت، پُـــــر ِ اکسیـــــــژنِ مــــــرگ است ...
Rayhane
و عشــــق؛ صدایِ فاصله هاست ...
اللهم عجل لولیک الفرج
14 سال و 5 ماه و 14 روز و 8 ساعت و 48 دقيقه قبل توسط موبایل