امروز یه معلم اومده به اسم معلم هنراینقد این جو گیر بود همه میخواستن سرشو بکوبونن تو دیوارمیگفت تا حالا پرسیدین هنر چیست؟میگیم نهبعد میگه خب من بهتون میگم هنر چیستبعد شروع میکنه به حرف زدن راجب ب اینکه خدا بزرگه و برین توبه کنین و امر به معروف کنید نماز اول وقت بخونید و این حرفا اخرش میگم خب خانم 45 دقیقه حرف زدین حالا هنر چیست؟کل کلاس رفت رو هوا اونم گفت: تو اصلا حواست تو کلاس نیستُ گوش نمیدی من همه ی اینارو درباره ی هنر گفتم اونوقت تو میگی هنر چیست؟بعدشم زنگ خورد زود رفت بیرون
دوست #عزیزم خطاب دادِ فلان شخص تو ناراحت بشی من ناراحت میشم بعد ما هم همدردی کردیم دیدگاه و پست رو لایک کردیم یه 8 تا پسر بازنشر کردن از دوستاش مخاطبش بازنشر نکردِ اون دختره ی خودشیرین اههههههه رو مُخ بازنشر کردِ آشغال .... نمیفهمی طرف مخاطب داره میری خصوصی میدی زیر پستاش قلب میزاری همین شما دخترایید که آبروی هرچی دخترِ بردین .... #هَوَل
یادش بخیر سوم راهنمایی که بودم روز آخر مدرسه بود وباذوق وشوق ازمدرسه اومدیم بیرون مدرسمونم نزدیک خیابون بود همین که رسیدیم وسط خیابون دیدیم یه ماشین خورد به یکی ازبچه ها و پهن شدوسط خیابون نگو همکلاسیم بودِ بعد یارو میخواست فرار کنه که همه بچه های مدرسه رفتن دور ماشینو نذاشتن بره خلاصه ما درراه اومدن به خونه دیدیم ماشینِِ جلو بیمارستانِ فکر کردیم وفرصتو غنیمت شمردیم و ماشینو ....بعدش الفرار ولی شد یه خاطره بدالبته دوستم زنده موند
عاطفه عاشقتم عزیز مرسی
شیرینی نخوره هااا دو تا اصفهانی افتادن بهم سر شیرینی دعوا میکنند
آرمین علی یه خسیسی که دومیش خودشه
علی آرمین یه مفت خور بگیریِ که دومیش مَنَم
صرفا جَهَت ِ اِطِلاع ...: #از گوشی مامانم کِ الان مدتی ِ در دست ِ من ِ تا من گوشی بِخَرم #متنفرم ... واس ی اینکه نه میشه باهاش انگلیسی اس داد نه میشه #شکلک گذاش ...! اصن مُفت ِ ...! ب ِ قول ِ لیلی #آیفون ِ خودم ِ ... : ))
تا حالا که از همه همسنام رد شدم / رو پای خودم وایسادم و مرد شدم/ همین که خوبیام بیش از حد شدن/ یه سری از رفیقام تو زرد شدن / رفتن و برگشتن و من خر شدم/ داد زدن تو سرم و من کر شدم / ولی آخر سر آدم شدم و توی تنهایی خودم از هر حد و مرزی رد شدم تا شدم بابا مانی عریان