#صرفا-جهت-خنده:روزی شیخ #ابدول-ممل-دوخشتک تصمیم به پند دادن فرزندان خود یعنی #مسعود خشتک الخندان ، #سپهر موس موس الخشتک و #سروین خشتک الشوخ و شاد گرفت پس فرزندان را فرا خواند چون فرزندان حاضر کشتند شیخ به مریدان دستور داد تا برایش یک خر و یک سطل مشروب بیاورند مریدان در جیک ثانیه خواسته را براورده کردندسپس شیخ سطل مشروب را جلوی خر گذاشت و صبر کرد خر آن را بو کردو سپس با لگدی سطل را واژگون کرد شیخ لبخند رضایتیزد و گفت دیدید حتی این خر هم مشروب نمی خورد حال شما از این موضوع چه نتیجه ای گرفتید کودکان جملگی گفتند :هر آن کس که مشروب ننوشد خر است گویند شیخ و مریدانش از شرم ضایگی سه روز و سه شب با سرعت 400km/sبه دریدن خشتک خود پرداختند (نویسنده :علی فان بوی)
با دوستم داشتم قدم میزدم امشب داشتیم درباره دخترا صحبت میکردیم . . . گفت دخترا عوضی شدن از هر ۱۰تا شون ۸تاشون آشغالن . . . مثلا با تو رفیقه یکی بهتر از تو ببینه با اون رفیق میشه . . . گفتم الان با چند نفر رفیقی گفت سه نفر گفتم خودت قبول داری عوضی هستی . . . دیگه حرفی نداشت بحثو عوض کرد
فاصله من با خورشید چقدره؟! خیلی زیاد! اما من هر روز می تونم ببینمش! فاصله م تا ماه چقدره؟! اونم خیلی زیاده! اما هر شب می تونم ببینمش! فاصله م با تو چقدره؟
گلاب به روتون رفتم wcالان هنوز نرفته بابام اومده پشت در میگه علی زود باش کارم واجبهمنم قاطی کردم داد زدم خیال کردی کار من مستحبهکل خونه رفت رو هوا هنوز داریم میخندیم