محمودکندلویی لاریجانی
گویند در نجف اشرف عربی فقیر گربه ای را گرفته پیش طلبه ای آورد و گفت: به من کمک کن و این گربه را ازمن بگیر و به اندازه یک وعده غذا بمن کمک کن طلبه گفت: من گربه نمیخواهم اما مقداری به تو کمک میکنم فقیر گفت: نه نمیشود من گدا نیستم پس این گربه را در عوض بگیر طلبه هم گربه را گرفت و رها کرد وبه او کمک کرد فردای آنروز دید عده ای عرب پشت حجره او صف کشیده اند و هرکدام گربه ای در دست دارند وبه طلبه میگویند: در شهر شایعه شده که تو گربه میخری پس بیا و گربه ماراهم بخر پیشلطیفطلعتعشقیمتمهشکستهشد پیشبنفشهخطشگبچمننهفتهشد شبعیشمنغمگینبمحنتصبحگشت اما بلطفگهگهینتمیشکیبدقلبغمزارا مرحوم نراقی گوید: شبعیشمننهفتهگشتبغم گلعیشمننهفتهگشتبخار منعمنکمکنکهمستستمیقین منعممفلسصفتهستمیقین