javad
کـــو ر بــاش بانـــو...انـگاه کـه نگاه مـی کنـی، مـی گوینــد: نـخ داد!عـبوس بــاش بانــــو...
لبــخند کـه مـیزنـی، مـی گـوینــد: پـا داد!
لال بــاش بانــــو... حـرف کـه مـی زنـی، مـی گوینــد: جـلوه فـروخـت!گریه نکن بانو ...
...گریه میکنی میگویند فریب خوردنخند بانو ...
...خنده که میکنی میگویند عاشق شد
javad
کاش می دانستم چیست؟ آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست.
javad
اینا که یه تار موی همسرشون رو به یه دنیا نمیدن ، اگه همونو تو غذا پیدا کنن ؟
صداتونو نمیشنوم ؟!
javad
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست... عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست ... در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید.... هی صدا در کوه، هی "من عاشقت هستم" شکست
javad
اینکه من میکشم درد بی تو بودن نیست...تاوان باتو بودنه....
javad
سگی را لقمه ای هرگز فراموش نگــردد ور زنی صد نوبتش سنگ وگر عمـــری نوازی سفلـــه ای را به کمتـــر تندی آید با تو در جنگ
javad
هنوز هم گاهی دلتنگ میشوم ،نه برای تو ،برای آن کسی که فکر میکردم تو بودی!!
javad
همچـو نِـی می نالـم از سودای دل آتـشـی در سـیـنه دارم جـای دل مـن که با هر داغ پیـدا سـاخـته ام ســوخـتـم از داغ نــا پـیـدای دل
javad
عادت به قفس تنها ،بالهایت را نمیکَنــد ،جسارت و حس ِ پروازت را هم ذره ذره میخورد ،آنگاه درقفس حتی باز هم باشد ،شجاعتی برای رفتن نیست... تا ابد حبس میمانی .
javad
سلام دوستان من دوباره اومدم!!
javad
بگو بــارگاهــت کجاســت همزاد ِ من ،
تــا این دل
به شــوق ِ زیـــارت چشمـــانت ،
هـــفت اقلـــیم عشـــق را،
پای بـــرهنه
قـــدم بردارد ...
javad
درو غ ﺑﮕــﻮ ؛ ﺗـﺎ ﺑـﺎﻭرت ﮐﻨﻨـــــﺪ ... !!! ﺁب ﺯﯾﺮ ﮐـــــﺎه ﺑــــﺎش ؛ ﺗـﺎ ﺑﻬـــت ﺍﻋﺘﻤــــﺎﺩ ﮐﻨﻨـــــﺪ ...!!! بی ﻏﯿــﺮت ﺑــــﺎﺵ ؛ ﺗـﺎ ﺁﺯﺍﺩی را ﺣس ﮐﻨﻨــــﺪ ...!!! ﺧﯿــــﺎﻧت ﻫـــــﺎﯾﺸــــﺎن ﺭﺍ ﻧﺒﯿــــــن ؛ ﺗـــﺎ ﺁﺭﺍم ﺑــــﺎﺷﻨـــــﺪ ...!!! ﮐﺬب ﺑـﮕـــﻮ ؛ ﺗـــﺎ ﻋـــﺎﺷﻘــت ﺷــﻮﻧــﺪ ...!!! ﻫــــﺮﭼه ﻧــــﺪﺍﺭی ﺑﮕــــﻮ ﺩﺍﺭم ، ﻫـــﺮ چی ﺩﺍﺭی ﺑﮕـــﻮ ﺑﻬﺘــــﺮﯾﻨش ﺭﺍ ﺩﺍﺭم ...!!! ﺍﮔــــﺮ ﺳــــﺎﺩه ﺍی ؛ ﺍﮔــــﺮ ﺭﺍﺳتﮔـــﻮیی ؛ ﺍﮔــﺮ ﺑـــﺎﻭﻓـــﺎیی... ﺍﮔــــﺮ ﺑـــﺎ ﻏﯿــــﺮتی ... ﺍﮔــــﺮ ﯾکﺭﻧــﮕـــی ... ﻫﻤﯿﺸـه ﺗﻨﻬــــﺎیی ... !!!
javad
زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز ... پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد. پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود !
javad
این روزها هوا خیلی غبار آلود است گرگ ها و انسان ها قاطی شده اند هنگامی گرگ را می شناسیم که قلبمان را دریده است
javad
خدایا در انجماد نگاه های سرد این مردم ، دلم برای جهنمت تنگ شده است !