javad
طلبه ها پسر را زیر چشمی نگاه می کردند و به خاطر ظاهرش هرکدام چیزی می گفتند: ــ نگاهش کن انگار توی پیریز برق خوابیده... ــ یه مانتو کم داره تا بشه یکی از این خواهرها... ــ امثال اینا اصلا خدا و پیغمبر حالی شون نمی شه... پیرمرد مسنی وارد واگن مترو شد" همه پیرمرد را نگاه می کردند" در این حین پسر بلند شد و دست پیرمرد را گرفت و او را بر جای خودش نشاند" و طلبه هایی که خدا و پیغمبر حالی شون می شد فقط تماشا کردند"
javad
ﮔﺎﻫﻰ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﺑﻪ ﺧﻴﺎﻧﺖ ﻛﺮﺩ
ﺗﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﺑﺮﺍﻯ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺗﻔﺎﻭﺕ
ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺭﺍ ﺩﺭﻙ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ ﻣﺸﺨﺺ
ﺷﻮﺩ !
... ﮔﺎﻫﻰ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺴﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺑﺨﺸﻴﺪﻯ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪ، ﻧﺒﺨﺸﯽ، ﺗﺎ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﻯ
ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﻤﺎﻧﺪ!!!
ﮔﺎﻫﻰ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺻﺒﺮ ﻛﺮﺩ
ﺑﺎﻳﺪ ﺭﻫﺎ ﻛﺮﺩﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ
ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻯ ﺍﻣﺎ ﺭﻓﺘﻦ
ﺭﺍ ﺑﻠﺪﯼ!
ﮔﺎﻫﻰ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻛﺎﺭﻫﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ
ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻲ ﺩﻫﻰ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻨﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ
ﻛﻢ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ.
ﮔﺎﻫﻰ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﻯ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﻗﺪﺭ
ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﺪ!
ﻭ ﮔﺎﻫﻰ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ
ﻣﺘﺬﻛﺮ ﺷﺪ ...
ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﺮ ﻗﺪﺭ ﻫﻢ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﻨﺪ
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻧﺎﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺻﺒﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ...
ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻳﻚ ﺟﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﻯ
ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﻲ ﺭﻭﻧﺪ
javad
بــــــه یــــاد داشـــتـه بـــــاش : آیـــــنـده کــــتـابـی اســت کـــه امــــروز مــــی نـــــویــسی پـــــس چــــیـــزی بــــنـویـــس کـــه فـــــردا از خــــوانــدن آن لـــــذت بــــبـری . . .
javad
ای کاش گذر زمان در دستانم بود: آنوقت لحظه های با تو بودن را آنقدر طولانی میکردم که برای بی تو بودن دیگر وقتی نمیماند.
javad
روزی اگر نبودم تنها آرزوی ساده ام : این است زیر لب بگویی "یــــــــــــادش بخیـــــــــــــــــر" (حسین پناهی)
javad
یارو وسط دانشگاه دستش تو دماغشه ۱ساعت بهش زل زدم بلکه خجالت بکشه برگشته به من میگه آقا مزاحم نشو کار دارم
javad
دلم میخواهد تمامِ حسِ نابم را برایت بنویسم! میدانی، گاهی دلم میخواهد از شدت این دوست داشتن بمیرم… میخواهم داستانی از علاقه ام به تو را بنویسم یکی بود ، یکی … بیخیال …!!! خلاصه اش میشود دوستت دارم … احساس مرا اندازه نگیر … تو را بی اندازه دوست دارم …
javad
من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم
یک همدم باوفا ندیدم جز درد
یک مونس نامزد ندارم جز غم
javad
به روزها دل مبند ، روزها به فصل که میرسند ، رنگ عوض میکنند با شب بمان ، شب گرچه تاریک است ، لیکن همیشه یک رنگ است . . .
javad
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﯾﻬﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭ ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻧﻢ :
“ﺩﺍﻣﺎﺩ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﻧﺘﺮﻩ ، ﻋﺮﻭﺱ ﺍﺯﻭﻥ ﺑﺪﺗﺮﻩ”
javad
عزیزم می دانی؟ خواستنت نه…!!! خواستنت با تمام وجود ان هم وقتی دوری که سایه ات هم از این حوالی نمیگذرد چه دردی دارد؟ عزیزم نخند به خدا تمام لحظه هایم درد دارد تو که نمی دانی تنها قدم زدن میان دو نفره ها در پارک ان هم وقتی دل اسمان برایت گرفته است چه دردی دارد عزیزم نخند تمام لحظه هایم درد دارد کاش می دانستی ارزوی خوشبختی برای دختر و پسری عاشق که در تاکسی کنارم می نشینند دست در دست هم وقتی با حسرت نگاهشان کنی چه دردی دارد عزیزم نخند تمام لحظه هایم درد دارد اگر می دانستی بودنت در تمام سلول های خاطراتم ان هم وقتی که در هیچ کدامشان حضور نداشته ای چه دردی دارد از این نبودنت خجالت می کشیدی عزیزم نخند تمام لحظه هایم درد دارد
javad
حقیقت همون چیزی هست که همگی به دنبالشیم ولی واقعیت همون چیزی هست که همه بهش میرسند . . .
javad
گر چه رفتی از برم اما فراموشم مکن با غمت ای آشنا هر شب هم آغوشم مکن همچه موج اشک از دریای چشمم پا مکش در پی خود چون حبابی خانه بر دوشم مکن من زموج اشتیاق تو سر پا آتشم باز با طوفان بی مهرت خاموشم مکن جوشد امشب جلوی جادوی چشمانت ز جام در خیال نرگست ای فتنه مدهوشم مکن
javad
بین خودمان باشد , نمیدانم رازش چه بود كه در میان این گریه های بی دلیل
خیال تو لبخند تلخ بی رنگی برلبانم مینشاند و از جریان اشكهای احمقانه ام
می كاست . اما ...
گریه هایم دلیلی ندارد , اما بهانه های بسیار دارد !
javad
آنقـدر نیستـی کــه گاهــی حـــس مـی کنـم عشــق را نسیـه به مـن داده ای بی تـابــم ! نقـــد می خــواهـمــت . .