حُـجَّتـــ
استاد ما خوش قیافه است ، خوش زبان است ، ماشین ندارد. استاد ما روحانی است، استاد ما خوشتیپ است. استاد ما کیف سامسونت دارد ، و عطر خارجی می زند. استاد ما از لحاظ حافظه یک عجوبست ، اسم تمام دانشجویانش را به کمال می داند. استاد ما برای خودش یک یوزارسیف تمام و کمال است(خیلی اغراق کردم قبول دارم )، با حوصله است، تا هروقت بخواهی و هرچندبار درس را برایت تکرار میکند. لهجهی شیرینی دارد و لبخندی شیرینتر. بچهها دوستش دارند، او هم دانشجوها را دوست دارد. منطقی است و تعصّب بیجا ندارد. حرفت را تا آخر گوش میکند و حتی شاید در آخر بگوید حق با شماست. لاغر است، این دوّمین آخوندی است که میبینم به نیمهی عمر رسیده و شکم ندارد، سرتان را درد نیاورم، این استاد ما آنقدر خوب است که آدم گاهی فکر میکند فرشتهای از آسمان راهش را گم کرده و درست افتاده وسط دانشکدهی ما. از وقتی با او آشنا شدهایم همهی دانشجوها دچار تناقض و یاس فلسفی شدهاند. او یک مثال نقض است، وجود او برای ما جوانهای نسل سوّم یعنی آخوند خوب هم هست.
این ارسال را بازنشر کرده است.
حسین جان سر افکنده ام چون حر،مرا بپذیر و بر گناه فراوانم خرده مگیر،ای شاه قلوب که نامت نقش دلهاست،آنچه در دل سیاه من نور امید می تاباند و افسردگیم را به مشتاقی تبدیل می کند،قصه تو با غلام سیه روی است،آیا می شود؟ ،حسین جان تویی آن باب الهی که هیچ گاه بر بنده گنه کار بسته نیست و آن روی رحمت که هیچ گاه چشمه عنایتش دور از جان و دلهای خسته نیست.
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 1 ساعت و 25 دقيقه قبلحسین جان،چرا حلاوت نامت را پیوسته نچشم که مرا توشه ای جز یاد تو نیست،کشتی نجات و دستگیری محرمت دوباره به راه افتاده و ما در راه افتادگان در حسرت فراز عرشه حسینی شدن نگاه امید به عنایت تو داریم و پیوسته سلام پر طمع به پیشگاه تو و بزرگ یاران تو عرضه می داریم،باشد که علیک تو برکت جانمان شود؛اما رشته های نجات افکنده از سفینه تو اصحاب باوفای تواند،
سلام بر مسلم تنهای کوچه های بی وفای کوفه،سلام بر حبیب پیر رکاب اباعبدالله،سلام بر قاسم بن الحسن همان شیرین کام از حلاوت حسینی شدن،سلام بر فداییانی که بودند و ماندند و پیام وفاداری در رکاب ولی را به مدعیان ولایتمداری رساندند،
حسین جان سلام بر اسماعیل اربا اربا شده تو که سیراب از پیمانه محمدی بود و اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل که مناجاتی جدا بایدم با اباالفضل بر منی که کامم آشنا با مشت مشت آبهای غفلت و دنیا زدگی است که از سر بی وفایی به اربابم به کام رسانده ام و هیچ گاه او و خانواده کریمش را به مشک لبیکی وفادارانه مهمان نکرده ام؛کاش در کربلای آخرالزمانی روزهای زندگیم چنان دستگیریم نمایی که لحظه آخر،لبخند رضوان را بر لبان بهشتی ات تماشا کنم.
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.