وحید
می دونی چیه رفیق ؟ حکایت زندگی ما شده مث “دکمه پیرَن” اولی رو که اشتباه بستی تا آخرش اشتباه میری … بدبختی اینه که زمانی به اشتباهت پی می بری که رسیدی به آخرش …
وحید
مهم نیست اگر انـسـان بـرای کـسی که دوسـتـش دارد غـرورش را از دست بـدهـد ؛ امـا فـاجـعـه اسـت اگر بـه خـاطـر حـفـظ غـرور ، کـسی را که دوسـت دارد از دست بـدهـد ...ویـلـیـام شکـسـپـیـر
وحید
ایرانیا کلن ملت مشاهده گرن... اعدام باشه نگاه میکنن... دعوا باشه نیگا میکنن... تصادف باشه نیگا میکنن.... پیرزن 80 ساله تا دختر 4 ساله باشه نیگا میکنن... طرف با زنش باشه نیگا میکنن.... ماشین قراضه سوار باشی نیگا میکنن.... ماشین آخرین سیستم سوار باشی نیگا میکنن.... کلا هرچی باشه نیگا میکنن...
وحید
وقتی یه بار از یه نفر ضربه می خوری درست مثل این می مونه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده ولی وقتی می بخشیش درست مثل این می مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده…
وحید
بار خدایا از کوی تو بیرون نرود پای خیالم................. چه برانی.......چه بخوانی........ چه به اوجم برسانی.. نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی
وحید
آللاهیم ... گوزل آللاهیم فقط سنه من باش ایرم
وحید
داستانی زیبا و تاثیر گذار# معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ... دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه... می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم! دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد
وحید
یه مرد با چشم هایش عاشق می شود یه زن با گوش هایش ... برای همینه که زن ها آرایش میکنن و مردها دروغ میگن
وحید
مگر چند بار به دنیا آمده ایم که اینهمه میمیریم؟ !!
وحید
ﺩﺭ ﻧــﺎﻧــﻮﺍﯾـــﯽ ﻫــﻢ ﺻـــﻒ"ﯾــﮏ ﺩﺍﻧـــﻪ ﺍی"هـــا ﺟــﺪﺍﺳـــــﺖ . . . ﺍﺯ ﺟــﺬﺍﻡ ﻫــﻢ ﺑــﺪﺗــﺮ ﺍﺳــﺖ "ﺗﻨﻬﺎﯾـــــــــﯽ"
وحید
حواســــم را هرکـــجا که پــرت می کـــنم باز کـــنار تـــو می افتد .
وحید
دیر فهمیدم .. خیلی دیر ... " عزیزم " ... " گلم " ... "عشقم ".... تکیه کلامش بود!
وحید
دلم یک دنیا تنهایی میخواهد با یه عالمه تو و تمام گوشه کنارهای اغوشت
وحید
می روم...به کجا؟ نمی دانم ....حس بدی ست...بی مقصدی! کاش نه باران بند می آمد...نه خیابان به انتها می رسید....