وحید
"عاشق" که میشوی ،
همه چیز "بی علت" می شود ...
و تمام دنیا "علـت" میشود ،
تا "عـشق" را از تو بگیرد ..
وحید
دیروز کودکی در امتداد کوچه های پر از بی کسی این شهر شلوغ
دست تمنایی به سویم دراز کرد
خالی تر از تمامی آرزوهای کودکانه
دنیا عوض شده است
کودکان به دنبال نان اند و ما به دنبال عشق
وحید
ساکت کنار رازهایت بنشین زمزمه ی تنهاییت را با دلت بگو به اشک راه سفر بیاموز و به درد بگو :راهی نیست باید صبر کرد؛صبر....
وحید
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﻭﻍ ﺭﺍﺭﺍﺳﺖ ﭘﻨﺪﺍﺷﺖ ﻭ
ﮔﺎﻫﯽ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﺩﺭﻭﻍ !!!
ﺑﯽ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻮﺭﺩﻥ ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ
فروغ فرخزاد
وحید
هرکس ، بهایی می پردازد. بعضی ها بهایِ رفتن. بعضی ها بهایِ ماندن. بعضی ها دلشان را می گذارند و می روند. بعضی ها می مانند ، بی دل بستن. بعضی ها دل می کنند و میروند. بعضی ها می مانند ، چون نمی توانند دل ببرند! تو چه بهایی می پردازی؟ به که باید دل بست؟ به که شاید دل بست؟
وحید
زندگی تمامش خطای دید است! مـن فقط تـو را می بینم و تـو فقط مـن را نمی بینی...
وحید
چشمانت را برای زندگی می خواهم
اسمت را برای دلخوشی می خوانم
دلت را برای عاشقی می خواهم
صدایت را برای شادابی می شنوم
دستت را برای نوازش
و پایت را برای همراهی می خواهم
عطرت را برای مستی می بویم
خیالت را برای پرواز می خواهم
و خودت را برای پرستش
وحید
طرف پست زده : دوستم بدار، نوازشم کن،دست آموزم کن ،با من بازی کن، به من توجه کن و... فکر کنم شب که خواب بوده سگش پروفایلش رو هک کرده!!!
وحید
سوالات رایج مربوط به موبایل: سال 76 : آنتن دهی ش چطوره؟ سال 79 : چقدر شارژ نگه میداره؟ سال 82 : دوربینم داره؟ سال 85 : دوربینش چند مگا پیکسله؟ صداش چطوره؟ سال 88 : تاچه؟ یا از این معمولیاس؟ سال 91 : اندرویده؟ سال 94 : هوشمنده؟ یا معمولیه؟ سال 97 : اخلاقش چطوره؟! سال 1400: درکت میکـنـه ؟! یا نه؟ سال 1403: به اندازۀ کافی بهت توجه میکنـه؟ یا میخوای باهاش به هم بزنی؟
وحید
بعضـــی چیــــز هـــا رو بـــایـــد بنــــویســـم نـــه بــــرای اینکــــه همــــه بخـــونـــن و بگــــن " عالیـــــه " نـــــــه ... فقط برای اینکه.......... بــــرای اینکــــه خفــــه نشــــم همیــــن
وحید
بـگـــــذر " تـابـستــــــان " حـالـــــــــم بـا تـو خـــــوب نـمــــی شــــود " پـــایـیـــــــز " حــال مـــــــرا خـــــــوب مـــی شنـاســــد..
وحید
دیدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟ دلت نمیاد شیشه دلش رو با سنگ زخم زبونت بشکنی؟ دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی؟ حتی اگه بره و همه چیزو با خودش ببره... دارو ندار دلتو... حتی اگه از اون فقط هاهای گریه ی شبانت بمونه و عطر آخرین نفسش... آخرین نگاهش حتی اگه بعد رفتنش پیچک دلت به شاخه نازک تنهایی تکیه کنه... دیدی هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرشو میده چه حالی میشی؟... بر میگردی و به اون رهگذر نگاه می کنی تا مطمئن بشی خودش نبوده...
وحید
روی نیمکت توی پارک روزنامه دستمه. اومده میگه: روزنامه میخونی؟ پـَـــ نــه پـَـــ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم
وحید
دختره داره غرق میشه میگم دستتو بده به من میگه می خوای نجاتم بدی؟ پــَـَـ نــه پــَـَـــ میخوام واست لاک بزنم!