دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وحید

HACKED BY WITH HAmEd KH@TaR درباره »
وحید
مرد - مجرد
امتیاز: 2015.1

دنبال‌شدگان

(436 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(207 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

وحید
وحید

هیچوقت ، کسی رو که دوست داری ، به خاطر غرورت از دست نده ، همیشه سعی کن ، غرورت رو ، به خاطر کسی که دوست داری ، از دست بدی...

وحید
وحید

گفت : قول بـــده ... گفتم چه قـــولی؟ گفت : که هر وقت یاد من افتادی بخــــندی ... رفــــت ... همه فکر کردن اونقدرا هم دوســش نداشتم که فقط خندیــــدم... که همــــش خندیدم...

وحید
وحید

کی از وزرا پسری کودن داشت، پیش دانشمندی فرستاد که او را تربیت کند تا عاقل شود. مدتی تعلیمش کرد، موثر نبود. پیش پدرش کس فرستاد که این پسر عاقل نمی شود، مرا نیز دیوانه کرد. قطعه: چون بود اصل گوهری قابل تربیت را در او اثر باشد هیچ صیقل نکو نخواهد کرد آهنی را که بد گهر باشد سگ به دریای هفت گانه مشوی که چو تر شد، پلیدتر باشد خر عیسی گرش به مکه برند چو بیاید هنوز خر باشد! (شیخ اجل سعدی)

وحید
وحید

در آرامش شبانگاهانم،یاد تو همچون سوسوی ستاره ای از دور دستهای خیلی دور،به من می رسد تا تشنگی بی کرانم عشق مرا نزد تو در آن دورهای دور بیاورددر تنهایی هایم حضورت، شادمانه مرا می خواند تا به سویت بییم اما تو اکنون در آسمای و من و گریه هایم در باطن قلبت به سر می بریم روزها را می شمارم تا لحظه مردنم فرارسد ای هدیه زندگی به من چرا رفتی و مرا با نشانه های زندگی سازت تنها گذاشتی می دانم مرگم راه دیدن توست ای خوشحال کننده ترین خبر، ای مرگ مرا دریاب تا به سویش پرواز کنم ای یار سرور آفرینم از زمین به سویت می آیم تو نیز در انتظارم باش...

وحید
وحید

یادته همیشه توپاییز زیر بارون دست تو دست هم تا انتهای کوچه میرفتیم کاش نه کوچه انتها داشت نه بارون....

وحید
وحید

باز پاییز است... اندکی از مهر پیداست حتی دراین دوران بی مهری بازهم پاییز زیباست

وحید
وحید

می نویسم حتی اگه هیچ کس حرفام رو نخونه و حتی هیچ کس نظر هم نده من می نویسم چون دلم خیلی گرفته........................ زندگی خیلی قشنگه اگه عشقی باشه در کار اگه که لیلی بمونه واسه مجنون تا صبح بیدار زندگی خیلی قشنگه اگه مثل ماه بتابیم زندگی خیلی قشنگه اگه مثل اینه باشیم اگه مثل اب دریا پاک و بی دغدغه باشیم زندگی خیلی قشنگه اگه یک پروانه باشیم اگه قدر هم بدونیم واسه عشقمون فدا شیم خیلی سخته که بدونی دل عشقت جای دیگست خیلی سخته که بخونی از چشاش دلواپس کسی دیگست

وحید
وحید

یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا است ازدواج کرد. اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌خوردند، آنها از هم جدا شدند. طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهره‌ای بسیار معمولی است. اما به نظر می‌رسد که دوستم بیشتر و عمیق‌تر از گذشته عاشق همسرش است. عده‌ای آدم فضول در اطراف از او می‌پرسند: فکر نمی‌کنی همسر قبلی‌ات خوشگل‌تر بود؟ دوستم با قاطعیت به آنها جواب می‌دهد: نه! اصلاً! اتفاقا وقتی از چیزی عصبانی میشد و فریاد میزد، خیلی وحشی و زشت به نظرم می‌رسید. اما همسر کنونی‌ام این طور نیست. به نظر من او همیشه زیبا، با سلیقه و باهوش است. وقتی این حرف را می‌زند، دوستانش می‌خندند و می‌گویند : کاملا متوجه شدیم... می‌گویند : زن‌ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی‌شوند، بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر می‌رسند. بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند؛ سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند. اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید. اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت. زیرا "حس زیبا دیدن

وحید
وحید

رادیو می گوید: آمار تصادفات خیلی بالاست. پس چرا من تصادفاً هم تو را …نمی بینم؟ باز هم آمار دروغ؟!

وحید
وحید

سکوت و صبوری م را به حسابِ ضعف و بی کسی ام نگذار دلم به چیزهایی پای بند است که تو یادت نمی آید...! تلنگری بزنی، آوار می شوم.... شکستنی تر از آنم که محتاجِ سنگی باشم...

وحید
وحید

کچل باشی، بری بالای شهر میگن مد روزه، بری مرکز شهر میگن سربازی، بری پایین شهر میگن زندان بودی،آخه این همه تفاوت توی شعاع 20 کیلومتر

وحید
وحید

دستم را بگیر و زیر گوشم زمزمه کنی که پشتِ خواب های نا آرامِ تو چیزی بیش از نگرانی‌هایِ زنانه نیست دستت را بگیرم و زیر گوشت زمزمه کنم … که پشتِ نگرانی‌هایِ زنانه ی من مردی ایستاده که دیوانه وار دوستش دارم

وحید
وحید

لم می خواست در عصر دیگری دوستت می داشتم در عصری مهربان تر و شاعرانه تر عصری که عطر کتاب عطر یاس و عطر آزادی را بیشتر حس می کرد دلم می خواست دلبرم بودی در روزگار شارل آیزنهاور ژولیت گریکو پل الوار پابلو نرودا چاپلین سید درویش و نجیب الریحانی دلم می خواست شبی با تو در فلورانس شام می خوردم

وحید
وحید

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها ج: جسارت برای ادامه زیستن چ: چاره اندیشی برای گریز از گرداب اشتباه ح: حق شناسی برای تزکیه نفس خ: خودداری برای تمرین استقامت د: دور اندیشی برای تحول تاریخ ‌ذ: ذکر گوپی برای اخلاص عمل ر: رضایت مندی برای احساس شعف ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها س: سخاوت برای گشایش کارها ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج ص: صداقت برای بقای دوستی ض: ضمانت برای پایبندی به عهد ط: طاقت برای تحمل شکست ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها غ: غیرت برای بقای انسانیت ف: فداکاری برای قلب های دردمند ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق گ: گذشت برای پالایش احساس ل: لیاقت برای تحقق امیدها م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی ه: هدفمندی برای تبلور خو

وحید
وحید

این که چقدر از آن روز ها گذشته، یا اینکه چقدر هر دویمان عوض شده ایم، یا اینکه هر کداممان کجای دنیا افتاده ایم… اصلا مهم نیست باز باران که ببارد هروقت که میخواهد باشد دلم هوایت را میکند