وحید
میخی افتاد ! بخاطرمیخی ، نعل اسبی افتاد ! بخاطرنعل ، اسبی افتاد ! بخاطراسب ، سواری افتاد ! بخاطرسواری ، جنگی شکست خورد ! بخاطرشکستی ، مملکتی نابودشد ! وهمه اینهابخاطر کسی بود ، که میخ راخوب نکوبیده بود !!! . . . . . . . . این است واقعیت جامعه ما...
وحید
یک چرخت میارزد به تمام دوچرخههای لوکس بچه مایهدارهای تمام عالم... بازی کن کوچولو بازی کن با همون یه چرخت، شاید اون صندوق صدقات پشت سرت از خجالت آب بشه!!
وحید
همان عصر پاییزی تا نگاهت کردم، دانستم که تا آخرین روز زندگیم چشم در چشم تو خواهم داشت همان طور که دانستم هیچوقت هیچوقت دست به دست من نخواهی سپرد هم نفس که بماند... و از آن روز بازی ما شروع شد بازی سکوت بازی نگاه بازی لبخند تو بازی اشک من.. زمینی که رویش راه می رفتی را می پرستیدم و می دانستی... همه می دانستند... و تو چه ساده هم بازی ام شدی چه ساده پر و بال دادی به رویاهای من روزها گذشت به پایان قصه می رسیدیم کم کم و تو چه ساده فراموشم کردی و هیچ نمی دانی که من چنان دوستت داشته ام که بعد از تو همه دوست داشتن هایم بدلی اند...
وحید
ســــخـــت اســـت وقتـــی از شـــدت بـــغـــض گـــلـــو درد بگـــیری و هـــمـــه بگـــویـــند لبـــاس گـــرم بـــپـــوش !!!
وحید
مـن دیـوانـه نـیـسـتـم فـقـط کـمـی تـنـهـایـم.... هـمـیــن! چـرا نـگـاه مـی کـنـی؟ تـنـهـا نـدیـده ای؟ بـه مـن نـخـنـد مـن هـم روزگـاری عـزیـز دل کـسـی بـودم...
وحید
نـه اینکــه زانــو زده بـاشـم ... نـه ! فقط ""دلتنگــــی"" سنگین است همیـــــــــــن !...
وحید
ما برنده ایم اگر ... لحظه های شیرین امروز را قربانی اتفاقات تلخ دیروز نکنیم ... پس نـه در حســرت دیـروز و نـه در رویـای فـردا ... فقــــط بــرای امــــروز ... فقــــط بــرای امــــروز ...
وحید
اومدم خودکشی کنم همینجوری رفتم وسط اتوبان آقا ماشینا منو دریبل میزدن و رد میشدن یکیشون برگشت گفت مرتیکه مگه قیمت دلار دستت نیست لوازم یدکی گرون شده ؟ هیچی دیگه ، دپرس شدم برگشتم
وحید
پی پی پینوکیو پدر ژپتو، هِی، گُ گُ گُربه نره روباه مکار، هِی ! از جمله تفریحات سالم زمان ما
وحید
تا حالا دقت کردین هرچی کنترل تلویزیون از دسترس دورتره
برنامه ی درحال پخش عذاب آور تره !
وحید
تبریک تولد دخترا:عزیزم به دنیا اومدنت مبارک… وای مرثی تبریک تولد پسرا:نره خر روز نحس تولدت مبارک… باشه جنازه
وحید
شیرین من تاوان این عشق را کوه نیز داده است بدان هنگام که در رویای نیمه شب اش تصویری از چشمان تو را دیده و از آن زمان هرگاه که نامت را فریاد زدم کوه نیز از پی من عاشقانه صدایت کرد شیرین من هر جا که هستی خوش باش من از هر دوری باز هم شب ها رویای تو را می بینم..