وحید
در جهان هرگز نشو مدیون احساس کسی تا نباشد رایگان مهرت گروگان کسی گوهر خود را نزن بر سنگ هر ناقابلی صبر کن پیدا شود گوهرشناس قابلی
وحید
جمله ای نوشته بود با این مضمون: " من تورا دوس میدارم تو دیگری را ودیگری دیگری را. واینگونه است که ما تنهاییم... " در جواب نوشتم : این ظاهر ماجراست ، اما واقعیت اینه که : " من خودم رو دوست دارم و تو هم خودت رو و دیگری هم خودش را و اینگونه است که همه تنهایند ... " این خودخواهیـ ـه که تنهایی میاره و نه محبت ... گاهی احساس ما ، احساس مالکیتـ ـه تا محبـ ـت دوستش داریم چون می خوایم مال ما باشه و وقتی دیدیم امکانش نیست کار به تهدید و ... میرسه آیا عاشق واقعی دختری رو که پدر و مادرش به هزار خون دل بزرگش کردن ، با ضربات متعدد چاقو به قتل میرسونه ؟! آخه به چه جرمی ؟! دلم برای اون پدر و مادر میسوزه قسمت حوادث روزنامه داره پر میشه از این کارهای سیاه ... واقعن ما داریم به کجا میریم .... به کجا چنین شتابان ؟
وحید
ما ز هر صاحب دلی یک رسته فن آموختیم عشق از لیلی و صبر از کوه کَن آموختیم گریه از مرغ سحر ، خود سوزی از پروانه ها صد سرا ویرانه شد ، تا ساختن آموختیم ...
وحید
چشمهای خود بیاموزید که نگاه به کسی نیندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نیز مجنون شدند با عقل و منطق زندگی کنند . * اینک که پا به این راه دشوار گذاشته اید ، با صداقت عشق را ابراز کنید ، تنها عاشق یک دل باشید ، تنها به یک نفر دل ببندید ، و با یکرنگی و یکدلی زندگی کنید. * به عشق خود وفادارباشید،تا پایان راه با عشق باشید ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشید . * از تمام وجود عاشق شوید
وحید
اشکهای من از غصه نیست فقط… چشمهای من خجالتیست چشمانم به وقت دیدنت ” عرق ” میکند !
وحید
روزهــــای دور از تــــــــــــــو را هــــــرگــز نــخـــواهـــم شــــمـــرد ، تـــا هــمــیشـــه بـــگــویـــم هــمیـــن دیـــروز بـــود .... !!!
وحید
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت: " او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! " پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: "مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! " عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز...!
وحید
با شور عشق میخواستم خانه ای از کاه و گل بسازم ،اما تو کاه ها رو مثل گاو خوردی ...
وحید
یه نگاه به حرفات و گذشته بنداز! دیگه روت نمیشه بگی دلم تنگ شده... دلم تنگ نشده , چون چیز قشنگی رو جا نذاشتی که دلم بخواد واسش تنگ بشه... ! من که ـــــــــ بودم! چطور دلت تنگ شده...؟!؟!؟!؟
وحید
در سـن هـشـتـاد و سـه سـالگی از " فـرانک لـویـد رایـت" مـعـمـار بـزرگ و نـامـدار پـرسـیـدنـد : از مـیـان کـارهـای بـزرگـی که انـجـام داده ایـد ؛ کـدام را بـیـشـتـر می پـسـنـدیـد ؟ کـه او پـاسـخ می دهـد : کـار بـعـدی را ....
وحید
رابطه ما انسانها با پدر و مادر !!! تو ۳ سالگی " مامان ، بابا عاشقتونم" تو ۱۰ سالگی " ولم کنین " تو ۱۶ سالگی" مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم" تو ۱۸ سالگی" باید از این خونه بزنم بیرون" تو ۲۵ سالگی " حق با شما بود" تو ۳۰ سالگی "میخوام برم خونه پدر و مادرم " تو ۵۰ سالگی " نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم" تو ۷۰ هفتاد سالگی " من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن ...
وحید
خطاب به مادر گرامی: این کنترل راه دوره نه راه نزدیک! هی نذارینش کنار تلویزیون ما باید پاشیم بریم ورداریم بیاریم!!