دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وحید

HACKED BY WITH HAmEd KH@TaR درباره »
وحید
مرد - مجرد
امتیاز: 2015.1

دنبال‌شدگان

(436 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(207 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

وحید
وحید
در میکده

خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت خواهشی دارم که در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نذار

وحید
وحید

سوتی تو دنبالر یکی از کاربرا که خودشم پسر 5روز عضو شده عکسشم تو پروفایلش عکس دختر زده روز اول یکی از کاربرا بهش خوش امد گفته کاربر جدید جواب داده بهش مرسی داداش بعد اون کاربری که خوش امد گفته بود برگشته جواب داده خواهر جان مخلصيم خودت طرفم نگفته من پسرم

وحید
وحید
در میکده

هر وقت تو ذهنت ، دفتر محبت را ورق زدی، هرگاه زیر پایت خش‌خش برگ‌ها را احساس کردی، هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره خاموش دیدی،هر وقت دیدی داره بارون میاد ، هر وقت خیلی تنها شدی و دلت گرفت ، هر وقت به خاطر نا ملایمات زندگی گریت گرفت ، برای یک بار در گوشه‌ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو : یادت بخیر

وحید
ش.jpg وحید
در میکده

برای کشتن یک پرنده نیازی به شکستن بالهایش نیست، پرهایش را که بچینی فکر پرواز روزی صد بار او را خواهد کشت

وحید
وحید

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم

وحید
وحید
در میکده

داشتن تو حتی لحظه ای به تمام عمر بی کسی من می ارزد همچون دیوانه ای که لحظه داشتن را در تمام رویاهایش باور دارد . وابسته تپشهای قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد . سر سپرده برق نگاه توام لحظه ای که مرا در اغوشت مهمان کنی . تک ستاره شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم . دوری از تو را باور ندارم حتی در رویا ، آرام دل بی قرارو عاشقم در چشمان تو موج میزند وقتی به دریای نارآم اشکهایم مینگری ، رازمرگ دلتنگی هایم روزی است که دستان سرد تو پناه دستان سرد و بی نصیبم باشد . مهتاب میسوزد تا ابد در آتش عشقت که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی

وحید
وحید
در میکده

زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن افسردن نیست زندگی جنبش جاری شدن است از تماشاگه آغاز حیات تا بدانجا که خدا میداند

وحید
وحید
در میکده

خانم زیبایی در مهمانی شـلوغی دسـت از سـر انشـتین بر نمیداشـت هر جاییکه میرفت همراه او بود و مرتب از او تعریف می کرد.اینشـتین سـر انجام مؤدبانه پرسـید. ــ خانم ممکن اسـت بفرمائید با من چی کار دارید؟ ــ من آرزویی دارم که می خواهم شـما آنرا برآورده کنید. و بازوی انشـتین را گرفت و به گوشـهء خلوتی برد و گفت: ــ اقای انشـتین من دلم می خواهد از شـما بچه دار شـوم. ــ ازمن ؟ برای چی؟ ــ برای اینکه فکر میکنم بچه ما اگر خوشـگلی را از من و هوش و نبوغ را از شما به ارث ببرد یک موجود استـثـنائی جهان خوا هد شـد. اینشتین تحملی کرد وگفت: ــ خانم آیا هرکز فکر کرده اید که اگر آن کودک هوش شـما و شـکل مرا به ارث ببرد چه موجود بدبختی خواهد بود؟

وحید
وحید
در میکده

آنتوان چخوف : خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم ، اما می توانیم این حق را به خود دهیم که در آرزوی آن باشیم .

وحید
وحید
در میکده

در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست خو کرده ی قفس را میل رها شدن نیست من با تمام جانم پر بسته و اسیرم باید که با تو باشم در پای تو بمیرم

وحید
وحید
در میکده

سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید: آیا «زندگی» را «زندگی کرده ای»؟

وحید
وحید
در میکده

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی .پیرمرد از دختر پرسید :- غمگینی؟ - نه . - مطمئنی ؟ - نه . - چرا گریه می کنی ؟ - دوستام منو دوست ندارن . - چرا ؟ - چون قشنگ نیستم ! - قبلا اینو به تو گفتن ؟ - نه . - ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم ! - راست می گی ؟ - از ته قلبم آره... دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد... چند دقیقه بعد پیرمرد اشکهایش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت!!! بیاید با یه حرف ساده دل دیگران رو شاد کنیم

وحید
وحید

فیلسوف قزوینی را من به یاد می اورم که می گفت مردمان دنیادو دسته اند انانی که از دنیا عقبند و انانی که از عقب یک دنیایند

وحید
وحید
در میکده

اگر 24 ساعت گناه آزاد بود چه گناهی می کردی جواب خودتو تو نظرات بنویس برام جالبه