دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وحید

HACKED BY WITH HAmEd KH@TaR درباره »
وحید
مرد - مجرد
امتیاز: 2015.1

دنبال‌شدگان

(436 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(207 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

وحید
وحید
در میکده

من دیوانه ی آن لحظه ای هستم که تو دلتنگم شوی و محکم در آغوشم بگیــری و شیطنت وار ببوسیم و من نگذارم ! عشق من ، بوسه با لجبازی ، بیشتر می چسبد !

وحید
وحید
در میکده

آن روز ها گنجشک را رنگ می کردند و جای قناری می فروختن این روز ها هوس را رنگ می کنند و جای عشق می فروشند آن روزها مال باخته می شدی و این روز ها دلباخته . . .

وحید
وحید
در میکده

دوباره پاییز اما نه ((فصل خزان)) زرد! دوباره پاییز اما نه فصل اندوه و درد! دوباره پاییز فصل زیبای سادگی دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی .

وحید
وحید
در میکده

- وقت خریدن لباس های پاییزی دقت کنید : لباس هایی با جیبهای بزرگ به اندازه ی دو دست ! شاید همین پاییز عاشق شُدید . . .

وحید
وحید
در میکده

- دنیا مثل پاییزه هم قشنگه هم غم انگیزه قشنگیش به خاطر تو و غم انگیزیش به خاطر دوری تو .

وحید
وحید
در میکده

# حلقه ی انگشت من ، نشونه از تو داره # از تو که گفتی حلقت ، تا عمر داره باهامه . باهم یه عهدی بستیم ، که یادمون بمونه # دست اگه رفت و انگشت ، حلقه باید بمونه. وقتی گداشتی رفتی ، اونروزو بی بهونه#چشام به دستت افتاد ، کی پای عهدمونه ؟ یادت میاد میگفتی ، هرکی که موند مرد اونه# بهم بگو یادت رفت ، تورو خدا مردونه . درسته حلقه من ، تو دست تو عذابه# من سره حرفم هستم ، فقط دلم بی تابه. چی شد پس حلقه تو ، عوض شده دوباره#دلم واست می سوزه ، بیچاره ای بیچاره

این ارسال را بازنشر کرده است.
وحید
وحید
در میکده

چه فرقی می کند ساعت را به عقب بکشم وقتی حسرت هایم تکراریست.... وقتی نگاهت دیگر بر نمی گردد وقتی صدایت دیگر مرا نمی خواند چه فرقی می کند این عقربه ها برگردد ...وقتی ثانیه به ثانیه اش بی کسی ایست وقتی چشمان خیره ام سالها برای گذشتن همین دقایق وقت گذشته اند....

وحید
وحید
در میکده

بوســـه اسم است، چون عمومی است فعل است، چون هم لازم است هم متعدی حرف تعجب است، چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مهبوت میکند ضمیر است، چون از قید انسان خارج نیست حرف ربط است، چون ۲ نفر را به هم متصل میکن ...

وحید
وحید
در میکده

که غلبه کنیم. بیا حتی اختلاف‌های اساسی و اصولی زندگی‌مان را، در بسیاری زمینه‌ها، تا آنجا که حس می‌کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می‌بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ کنیم. من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم کنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم. بی‌آن‌که قصد تحقیر هم را داشته باشیم . عزیز من! بیا متفاوت باشیم

وحید
وحید
در میکده

عزیز من! دو نفر که عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند. اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق و یکی کافی است. عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست . من از عشق زمینی حرف می‌زنم که ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری. عزیز من! اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد . بگذار در عین وحدت مستقل باشیم. بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.. بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید . بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم ،اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند. بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل . اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست . سخن از ذره ذره واقعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی است. بیا بحث کنیم. بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم. بیا کلنجار برویم . اما سرانجام نخواهیم که غلبه

وحید
وحید
در میکده

این مطلب بخشی از یکی از نامه‌های نادر ابراهیمی به همسرش است توصیه می شود که همه زوج‌ها این نامه را چندین بار و نه به‌تنهایی که با هم و در کنار یکدیگر ‌ بخوانند. نادر ابراهیمی داستان‌نویس معاصر ایرانی است او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینه‌های فیلم‌سازی، ترانه‌سرایی، ترجمه، و روزنامه‌نگاری نیز فعالیت کرده‌است. همسفر! در این راه طولانی که ما بی‌خبریم و چون باد می‌گذرد بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند خواهش می‌کنم! مخواه که یکی شویم، مطلقا مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه‌مان یکی و رویاهامان یکی. هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و شبیه شدن دال بر کمال نیست، بلکه دلیل توقف است

وحید
وحید
در میکده

به خدا انصاف نیست.... انـصـــاف نـیـست کــه دنـیــا آنـقــدر کـوچـک بـاشدکــه آدم هــای تـکـراری را روزی صــد بــار بــبـیـنــی و آنـقــدر بـزرگ بــاشـدکــه نـتــوانـی آن کـسـی را کـه دلـت مـیـخواهـــد،حــتــی یـِک بــار بـبــیـنــــی...!!

وحید
وحید
در میکده

قابل توجه آنهایی که از ساز مخالف و باد مخالف و جریان ناموافق زندگی می نالند و نا امیدند : " باد بادک زمانی اوج میگیرد که با باد مخالف روبرو شود ... " تو میتوانی ، کا[!]ت اراده و تلاش کنی ، امید به خدا با ماست

وحید
وحید
در میکده

دیر زمانیست که انتظار میکشم بهار زیباشاید.. تابلوی فصلهای زندگیم را.. به زیبایی تمام شکوفه های رنگ آمیزی کند... تا بوی سبز شکفتن دهد افسوس.... که خیالی بیهوده است تابلوی سرنوشتم تنها بارنگهای زرد و نارنجی ترسیم شده..

وحید
وحید
در میکده

زندگی باور میخواهد آن هم از جنس امید... که اگر سختی راه، به تو یک سیلی زد... یک امید از ته قلب به تو گوید... که خدا هست هنوز...!