دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وحید

HACKED BY WITH HAmEd KH@TaR درباره »
وحید
مرد - مجرد
امتیاز: 2015.1

دنبال‌شدگان

(436 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(207 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

وحید
وحید
در میکده

اون لحظه که گفتی یکی بهتر از تو پیدا کردم یاد اون روزایی افتادم که به صد تا بهتر از تو گفتم: من بهترین رو دارم.....

وحید
وحید
در میکده

وفادار تو بودم تا نفس بود دریغا همنشینت خار و خس بود دلم را بازگردان همین جان سوختن بس بود بس بود..

وحید
وحید
در میکده

اگر روزی رسیدی که من نبودم تمام وصیتم به تو این است " خوب بمان " از آن خوب هایی که من عاشقش بودم .... !!

وحید
وحید
در میکده

نجار ها هم کورند ، هنوز تخت دو نفره می سازند ... نمی بنینند همه تنهاییم ..! حتی آنهایی که دو نفره می خوابند ...!

وحید
وحید
در میکده

تو خیلی وقته خودتو فروختی ، فقط چون پول نگرفتی ، نفهمیدی ...

وحید
وحید
در میکده

خدای من و مادرم# مادرم نماز می خواند و من آواز ! . . عقایدمان چقدر فرق دارد ! او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را ! خدای او بر روی قانون و قاعده است و از قدیم همین بوده ! خدای من بر اساس نیازم و تجربیاتم است و هر روز کامل تر از دیروز است ! او خدا را در کنج خانه و معجزه می بیند ! من خدا را در آسمان ها و درون خودم ! در قطره ای باران ، بغض هایی پر از اشک ، در شادی از ته دل ! در ثانیه به ثانیه زندگیم ! او جلوی خدایش سجده میکند ! ولی من در آغوش خدایم آرام میگیرم ! نمی دانم خدای من واقعی تر است یا او ! دین من بهتر است یا او..

وحید
وحید
در میکده

پشت چراغ قرمز بودم یه پسر کوچولو اومد که گل بفروشه هی گفت آقا، گل بخر. گفتم نمی خوام عزیزم... گفت واسه خانومت بخر. گفتم زن ندارم... گفت واسه نامزدت بخر. گفتم نامزد ندارم گفت واسه دوست دخترت بخر... ساکت شدم! گفت بخر دیگه، بخر. گفتم آخه واسه کی؟ گفت نمی دونم... دلم خیلی سوخت ازش یه گل خریدم که خوشحال بشه... دلم بیشتر واسه خودم سوخت که کسی نبود که براش گل بخرم!

وحید
وحید
در میکده

مــی خـواهـم داستـانـی از علاقــه ام بـه تــو را بنـویسـم یـکی بـــود ، یـکی ... بـی خیال........!! خــلاصـه اش میشود اینــکـه : دوستـت دارم ، لعـنتـی . . . !

وحید
وحید
در میکده

خنده ها را می توان هر جا نوشت اشکها رازند ، جایش ، شانه است من تمام لحظه های بی تو بودن ، در خیالم با تو بودم من تمام لحظه ها را روی شانه ت گریه کردم خنده هایم را همه دیدند اشکهایم را کسی جز تو ندید خنده ها را می توا ن هر جا نوشت اشکها رازند ، جایش ، شانه است

وحید
وحید
در میکده

چه قانون ناعادلانه ای برای شروع یک رابطه هر دو طرف باید بخواهند ولی برای تمام شدنش همین که یک نفر بخواهد کا[!]ت .../

وحید
وحید
در میکده

امروز یزره برو بیرون و یه نیگاه به هوا بنداز به قول دوستام چه هوای دونفره ای راست میگن ولی این هــــــواى لعنتى هم مى بینه مــــــا یـــه نفریم هى دو نفره میشه.

وحید
وحید
در میکده

تو نیستی ... ومن ماندم و خوابهایی معطل دلی دست دوم... غمی دست اول.

وحید
وحید
در میکده

تا یادت می کنم "باران می آید" نمیدانستم لمس خیالت هم وضو می خواهد...

وحید
وحید
در میکده

همین بارانی که نمی بارد همین سکوت ماسیده بر شب همین احساس ریخته بر پوست تنهایی همین آغوش های بی صاحب همین بوسه های بی منت و کودکی که نمی فهمد چرا و تاب می خورد همین خوب است...

وحید
وحید
در میکده

آدمی را آدمیت لازم است ، عود را گر بو نباشد ، هیزم است