وحید
هـدفـم را نـشـانـه گـرفـتـه ام . . . قـلـــــ[♥]ــــــــب تـو . . . بـدون هـدف دوسـتـت دارم . . .
وحید
ودها در جاری شدن و علف ها در سبز شدن معنی پیدا می کنند کوه ها با قله ها و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند وانسان ها همه ی انسان ها با عشق، فقط با عشق پس بار خدایا بر من رحم کن بر من که می دانم ناتوانم رحم کن باشد که خانه ای نداشته باشم باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم اما نباشد، هرگز نباشد که در قلبم عشق نباشد، هرگز نباشد
وحید
خــــدایـــا تمـــــــام خنــــده هــــــ ــاے تـــلخ امروزم را مے دهـــــــم یکـــــ ـــے از گریــ ــهـــ هــــــــاے شیــرین کودکــ ـــے ام را پــــس بــــــده
وحید
وقتی که میگی دیگه برا همیشه فراموشش کردی؛
و هیچ احتیاجی بهش نداری،
و تمام فحش های دنیا رو نصیبش میکنی!
درست زمانی که:
بیشتر از همیشه دلت براش تنگ شده...!!!
وحید
کاش ما آدم ها هم مثــــــــــــــــــــل گربه ها با چند لحظه بو کشیدن میفهمیدیم که هر آشـــــــــــــــــــــغالی ارزش وقت گذاشتن نداره
وحید
هـدفـم را نـشـانـه گـرفـتـه ام . . . قـلـــــ[♥]ــــــــب تـو . . . بـدون هـدف دوسـتـت دارم . . . / .
وحید
جـدیـدأ اسـم خیـانـت شده یـه اشتباه ... کـه بــایـد ببـخشـى و فـرامـوش کـنى ... وگرنه محکوم میشى به کینه اى بودن …/.
وحید
حتــــی [!] کفش هم اگه تنگ باشه ... زخــــــم مـــــی کنه .... وای بــحال وقـتی که ... دل تنــــــگ بــاشــه ... / .
وحید
نقـش یـــک درخــت خشک را در زنـدگی بازی میکـنم ! نمیـدانم که بایـد چشم انتظار بهار باشم یا هیزم شکن پـیــر…
وحید
دنیا پر از تباهی است، نه به خاطر وجود آدمهای بد، بلکه به خاطر سکوت آدمهای خوب .../.
وحید
در عجبم! راننده نیستم! اما هرکس به من می رسد مسافر است ...
وحید
مدت هاست که ؛ روزه ی عشق گرفته ام !! اذان افطارش را تو بگو . . . !
وحید
"مرد" که باشی ... نه چهره ی زیبا میخواهی ، نه اندام برجسته ! بلکه یک قلب می خـــــواهی که فقط و فقط برای تو باشد ..
وحید
هنگامی که چشمانت را ندارم در تاریکی زندگی می کنم ...
و هنگامی که خنده هایت را ندارم در سکوت ...
مانند مومنی که کسی خدایش را کشته باشد ...
من دلیلی برای زندگی ندارم !
من به تو محتاجم ...
چون یک درخت به باران چون انسان به فراموشی چون تاریکی به روز ...
کاری نمی توانم بکنم چون عشق تو به من غلبه کرده است و من همواره به تو محتاجم ...
برای دانستن این که شب ها آسمان زیباست !
برای اینکه بهتر از آنچه هستم باشم !
برای اینکه بدانم زمان کوتاه است !
و من همواره به تو محتاجم ...
وحید
پشیمان میشوی روزی ... ولی آنروز من دیگر ندارم پای برگشتن... بمان امروز تا شاید... نمیرد شاپرک هایت... تو گفتی ناجی ات هستم ... ولی امروز تنهایم... گمان بود تنها شاپرکها دور گل گردند... ندانستم که گاهی خارها هم عالمی دارند