وحید
دستم را بگیر و زیر گوشم زمزمه کنی که پشتِ خواب های نا آرامِ تو چیزی بیش از نگرانیهایِ زنانه نیست دستت را بگیرم و زیر گوشت زمزمه کنم … که پشتِ نگرانیهایِ زنانه ی من مردی ایستاده که دیوانه وار دوستش دارم
وحید
لم می خواست در عصر دیگری دوستت می داشتم در عصری مهربان تر و شاعرانه تر عصری که عطر کتاب عطر یاس و عطر آزادی را بیشتر حس می کرد دلم می خواست دلبرم بودی در روزگار شارل آیزنهاور ژولیت گریکو پل الوار پابلو نرودا چاپلین سید درویش و نجیب الریحانی دلم می خواست شبی با تو در فلورانس شام می خوردم
وحید
الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها ج: جسارت برای ادامه زیستن چ: چاره اندیشی برای گریز از گرداب اشتباه ح: حق شناسی برای تزکیه نفس خ: خودداری برای تمرین استقامت د: دور اندیشی برای تحول تاریخ ذ: ذکر گوپی برای اخلاص عمل ر: رضایت مندی برای احساس شعف ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها س: سخاوت برای گشایش کارها ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج ص: صداقت برای بقای دوستی ض: ضمانت برای پایبندی به عهد ط: طاقت برای تحمل شکست ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها غ: غیرت برای بقای انسانیت ف: فداکاری برای قلب های دردمند ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق گ: گذشت برای پالایش احساس ل: لیاقت برای تحقق امیدها م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی ه: هدفمندی برای تبلور خو
وحید
این که چقدر از آن روز ها گذشته،
یا اینکه چقدر هر دویمان عوض شده ایم،
یا اینکه هر کداممان کجای دنیا افتاده ایم…
اصلا مهم نیست
باز باران که ببارد
هروقت که میخواهد باشد
دلم هوایت را میکند
وحید
یکــ ، دو ، ســـه ، چـهار و ... را شمــردم تــک تــک آهسـتـه بــه دنبــال تــو رفتـم بـا شـــکــ وقتــی بـزرگتــر شــدم فهمیــدم تمرین جداییســـت بـــازی ِقایم موشکــــ ...!!!
وحید
چــه حقیــر و کوچک اســت آن کســی کــه بــه خود مغــرور است... چــرا کـــه نمی دانــد بعــد از بــازی شطرنــج، شــــاه و سـربــاز هـمــه در یک جعبــه قــــرار می گیرنـــد...
وحید
هیچکس دلش نمیخواهد شب و روز یک غذا بخورد. میدانی یوزف، هر زن زیبایی، شوهر احمقی دارد که دیگر از زیبایی او خسته شده است! " و نیچه گریه کرد / اروین یالوم "
وحید
مدت هاست که میدانم دوستم داری... که میدانی دوستت دارم...! اما ای کاش به جای این همه سکوت صدای خردشدن غرورهایمان را میشنیدیم....
وحید
نزدیک ترین آدم به تو اون کسی است که از دورترین فاصله همیشه به فکرته حتی از پسِ یه فاصله مجازی....
وحید
دلت را خوش نکــــــن به این "دوستت دارم"ها !! تمـــــامشان تاریخ مصــــــرف دارند...
وحید
این روزها ،
"بغض" دارم،
" گریه" دارم،
تا دلت بخواهد،
" آه" دارم ...
ولی بازیگر خوبی شده ام
" می خندم !!
وحید
رابطه رو تا شروع نشده واسه خودت شروع نکن تا جدی نشده واسه خودت جدی نکن تا عزیز تو نشده عزیز خودت فرضش نکن . . .
وحید
چوپان دلم . . . هر شب . . . دروغ می گوید . . . که تو می آیی . . .
وحید
همهٔ رابطهها با جملهٔ " تو با بقیه فرق داری " شروع میشه . . . و به جمله " تو هم مثل بقیه ای " ختم میشه . . .
وحید
سرت گرم است........آن جا یا هیچ کجا فرقی نمیکند. مزاحمت نمی شوم... اما بدان.....حرارت سرگرمی هایت..مرا سوزاند