هروقت روستایی ساده دلی بنشیند و «خیال پلو» بپزد و آرزوهای دور و دراز ببافد حاضران این مثل را می زنند.
می گویند یك روز زنی كه شغلش ماست فروشی بود، ظرف ماستش را رو سرش گذاشته بود و برای فروختن به شهر می برد. در راه با خودش فكر كرد كه «ماست را می فروشم و از قیمت آن چند تا تخم مرغ میخرم.
تخم مرغ ها را زیر مرغ همسایه میذارم تا جوجه بشه. جوجه ها كه مرغ شدند می فروشم و از قیمت آن گوسفند می خرم. كم كم گوسفندهام زیاد میشه، یك روز میان چوپون من و چوپون كدخدا زد و خورد میشه كدخدا مرا میخواد و از من میپرسه : چرا چوپون تو چوپون مرا زده؟
منم میگم : زد كه زد خوب كرد كه زد !» زن كه در عالم خیال بود همینطور كه گفت :
«زد كه زد خوب كرد كه زد» سرش را تكان داد و ظرف ماستی از رو سرش به زمین افتاد و ماست ها پخش زمین شد.
اين ضرب المثل را درباره کسي به کار مي برند که وسط کاري تنها گذاشته شده باشد يا در وضعيتي قرار گرفته باشد که هيچ کاري از او بر نيايد. اين ضرب المثل براي رفيق نيمه راه نيز به کار مي رود، رفيقي که از وسط راه باز مي گردد و دوستش را تنها مي گذارد.
در گذشته که وسايل آرايش و زيبايي به فراواني امروز نبود، مردم دست و پا و سر و مو و گيسو و ريش و سبيل خود را حنا مي بستند و از آن براي زيبايي و پاکيزگي و گاه براي جلوگيري از سردرد استفاده مي کردند. براي اين کار، به گرمابه مي رفتند و در شاه نشين آن، يعني جايي که پس از خزينه گرفتن در آن جا دور هم مي نشستند، حنا را آب مي کردند و در گوشه اي مينشستند و دلاک حمام نخست موي سر و ريش و سبيل و گيسوي آنان را حنا مي بست و سپس "دست و پايشان را توي حنا مي گذاشت". شخص حنا بسته ناگزير بود که ساعت ها در آن گوشه حمام از جاي خود تکان نخورد تا رنگ، خودش را بگيرد و دست و پايش خوب حنايي شود. در اين چند ساعت افراد حنابسته براي آن که حوصله شان سر نرود با کساني که مانند خودشان دست و پايشان توي حنا بود باب گفت و گو را باز مي کردند و از هر دري سخن مي گفتند. حمامي هم در اين مدت از آنان با
نوشيدني هاي خنک مانند آب هندوانه و انواع شربت پذيرايي مي کرد و چون آنان قادر به انجام هيچ کاري نبودند خود حمامي اين نوشيدني ها را بر دهان آنان مي گذاشت تا بنوشند و کمبود آب بدنشان را که در اين مدت بر اثر شدت حرارت حمام به صورت عرق بر سر و صورتشان جاري بود جبران کنند. اين حالت که در آن شخص حنا بسته قادر به انجام هيچ کاري نبوده است بعدها رفته رفته از چهارديواري حمام بيرون آمد و در بين مردم به صورت ضرب المثل در آمد..
در گذشته که افراد معمولاً بي سواد بودند، پاي نامه ها را مُهر مي زدند. نوع مهر طبقه اجتماعي افراد را مشخص مي کرد. آدم هاي متشخص و ارباب منش و کدخدا از مهرهاي با ارزش مثلاً از سنگ هاي قيمتي استفاده مي کردند که روي آن ها خط خوشي حکاکي شده بود. اما طبقات پايين جامعه که سرشناس نبودند فقط به کندن اسم خود بر مُهر برنجي اکتفا مي کردند. بعضي هم که فقير بودند اسم خود را روي کشک مي کندند و به کار مي بردند. اين مهر چون از نظر کيفيت جنس و خط نامرغوب بود به مهر کشکي معروف بود و هنگامي که مي خواستند از بي اهميتي نامه و سرشناس نبودن صاحب آن ياد کنند، مي گفتند: مُهر کشکي است و کم کم اين جمله تبديل به مثَل شد و امروزه به هر چيز غير معتبري کشکي مي گويند و همچنين اگر کسي حرف بي اعتباري بزند مي گويند فلاني (کشکي حرف مي زند)
یکي از کاربردهاي گرامافون و صفحه، تبليغات منفي بود که خان هاي محلي عليه يکديگر انجام مي دادند. خان هر محل براي خراب کردن حريف خود که خان محله ديگر بود، عده اي خواننده و نوازنده را جمع مي کرد و به مرکز توليد و ضبط صفحه مي فرستاد تا ترانه هايي را که براي بدنامي حريف ساخته اند روي صفحه ضبط کنند و آن گاه ارباب با نفوذ، اين صفحه ها را رايگان در اختيار قهوه خانه ها قرار مي داد تا همگان اين ترانه ها را بشنوند. پيداست که خان محله ديگر که عليه او اين ترانه ها را اجرا مي کردند نيز به مقابله به مثل مي پرداخت. خلاصه اين کار بر اثر مداومت به مثل تبديل شد و وقتي کسي پشت سر ديگري مطلبي بگويد و احياناً راز پنهانش را فاش کند، در عرف به اين عمل او «صفحه گذاشتن» مي گويند.
زماني که رسانه هايي مثل #راديو-تلفن-و-تلگراف وجود نداشت اخبار در محله ها با بوق به گوش مردم مي رسيد موارد استفاده از بوق زياد بود ساعات باز شدن حمام به کار افتادن آسياب ها حتي فوت افراد با اين وسيله ابلاغ مي شد. اما بعدها که ديگر حمام ها از حالت نوبتي بيرون آمد و ديگر نيازي به رعايت ساعت و نوبت نبود و آسياب ها نيز تبديل به کارخانجات گندمکوبي شد و اختراع رسانه هاي امروزي باعث از بين رفتن اين کاربرد بوق شد فقط ضرب المثل آن باقي ماند طوري که امروز هر چيز قديمي را به عهد بوق نسبت مي دهند و مي گويند فلان چيز مال (عهد بوق) است.
یا ضامن آهو: زایری بارانی ام آقا ب ه دادم میرسی؟ بی پناه ام خسته ام تنها بدادم میرسی ؟ گر چه آهو نیستم اماپر از #دلتنگی-ام ضامن چشمان #آهوها به دادم میرسی ؟ از #کبوترها که می پرسم نشانم میدهند #گنبد و #گل-دسته-هایت را به دادم میرسی ؟ من #دخیل-التماسم را به چشمت بسته ام #هشتمین-دردانه-زهرا به دادم میرسی ؟ آیــــــــــــــــــــــا...
اسخ عدد 6 است چون مجموع اعداد هر ستون می شود 15 و ستون وسط هم با تبعیت از همین قانون 6 واحد دیگر نیاز دارد تا به 15 برسد!
عدد 7 است
با توجه به شکل بالا مشخص می شود که هر یک از اعداد موجود در خط اول حاصلجمع دو حرف دیگر در دو خط پایینی است به طوریکه همه این اعداد روی یک خط مورب باشند که مرکز آن خط عدد 2 (در خط دوم) است. مثلاً 2+2 می شود 4 یا 2+6 می شود 8 بنابراین جواب می شود عدد 7 که اگر با 2 جمع شود می شود 9
این عدد چهار رقمی عدد 8694 است كه رقم یكان هزار آن دو برابر رقم یكانش و دو تا بیشتر از رقم صدگانش است و رقم دهگان این عدد نیز یكی بیشتر از رقم یكان هزار و 5 واحد بیشتر از رقم یكانش است.
یا #ضامن-آهو! #آهوانت را می بینی؟ : این دو آهوی ظریف و زیبا که به ضرب گلوله و تیغه چاقوی شکارچیان به این حال و روز افتاده اند از #معصوم-ترین گونه های این سرزمین هستند. در #آستانه-میلاد-حضرت-امام-رضا(ع) که ضامن آهوست خبر ناخوشایندی است که گلوله اینچنین بدن تُرد و ظریف آهو را در #خراسان-شمالی بشکافد شایسته نیست که #خون-سرخ-آهوان بی پناه را طمع و حرص شکارچیان این همه آسان به زمین بریزد! محیط بانان سختکوش خراسان شمالی شکارچیان را به در شهرستان گرمه به دام انداخته اند اما...یا #علی-ابن-موسی-الرضا! ما را #ببخش اگر نمی توانیم چون تو ضامن آهوانت باشیم.#انسانیت-و-مردانگی کجاس؟ منبع زیست بوم