اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ و شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینیش را کرده بودی چتر آورده بودی من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد میکند حوصله نداشتی سرما بخوری چتر را کاملا بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمده بودی؟ و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چشم و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو... پاییز داره میره زمستان و دریاب...
#پاییز یک شعر است یک شعر بی مانند زیباتر و بهتر از آنچه میخوانند پاییز، تصویری رویایی و زیباست مانند افسون است مانند یک رویاست سحر نگاه او جادوی ایام است افسونگر شهر است با این که آرام است او ورد میخواند در باغ های زرد می آید از سمتش موج هوای سرد با برگ می رقصد با باد میخندد در بازی اش با برگ او چشم می بندد تا می شود پنهان برگ از نگاه او پاییز می گردد دنبال او هر سو هرچند در بازی هر سال بازنده ست بسیار خوشحال است روی لبش خنده ست من دوست می دارم آوازهایش را هنگام تنهایی لحن صدایش را مانند یک کودک خوب و دل انگیز است یا بهتر از این ها اری...«پاییز، پاییز است!»
#یاری-که-مهربانه. :من يار مهربانم:كتاب خوب :من يار مهربانم دانا و خوش زبانم گويم سخن فراوان با آنكه بي زبانم پندت دهم فراوان من يار پند دانم من دوستي هنرمند با سود و بي زيانم از من مباش غافل من يار مهربانم24/09/1391الی30/09/1391(هفته کتاب)