دفـتـر ســُـرخ
گفت"ببین فلانی، من هم توی انگلیس دوره دیده م، هم توی آمریکا، هم توی اسرائیل. خیلی جنگیده م. فرمان ده زیاد دیده م. دکتر چمران اولین فرماندهیه که موقع جنگیدن جلوی نیروهاست و موقع غدا خوردن عقب صف."
دفـتـر ســُـرخ
ناهار اشرافی داشتیم ؛ ماست. سفره را انداخته و نینداخته، دکتر رسید. دعوتش کردیم بماند. دست هاش را شست و نشست سر همان سفره.یکی می پرسید "این وزیر دفاع که گفتن قراره بیاد سرکشی، چی شد پس؟"
دفـتـر ســُـرخ
بلبل لاکردار معلوم نبود چه طور رفته آنجا. به هزار بدبختی رادیاتور را باز کردیم که سالم بیاوریمش بیرون. دکتر این پا وآن پا می کرد تا بالاخره توانست دستش را ببرد لای پره ها و بکشدش بیرون. نگهش داشت تا حالش جا بیاید. می خواند. قشنگ می خواند.
دفـتـر ســُـرخ
چپی ها می گفتند "جاسوس آمریکاست. برای ناسا کار می کند." راستی ها می گفتند "کمونیسته." هر دو برای کشتنش جایزه گذاشته بودند. ساواک هم یک عده را فرستاده بود ترورش کنند. یک کمی آن طرف تر دنیا، استادی سرکلاس می گفت "من دانشجویی داشتم که همین اخیرا روی فیزیک پلاسما کار می کرد."
دفـتـر ســُـرخ
سال دوم یک استاد داشتیم که گیرداده بود همه باید کراوات بزنند. سرامتحان، چمران کراوات نزد، استاد دونمره ازش کم کرد. شد هجده، بالاترین نمره.
دفـتـر ســُـرخ
" هدی و طه جان! دیگر بابا آب داد تمام شده است زمان، زمانِ بابا خون داد است .. " از وصیت نامه شهید محمد رضا عسگری خطاب به فرزندانش
دفـتـر ســُـرخ
اون روزا امامقلی خان تو جنوب | پشت پرتغالیا رو خوب شکست | قصه ی دلیری رییس علی | یاد انگلیسیا همیشه هست .. || به یاد شهید رئیسعلی دلواری رهبر قیام تنگستان علیه استعمار انگلیس
دفـتـر ســُـرخ
خاك و انگشتر و تسبيح و پلاكي خونين // جاي خالي مرا در كفنم يادت هست؟ // آخرين دفعه باز آمدنم يادت ماند// لحظه ساده پرپر شدنم يادت هست؟
دفـتـر ســُـرخ
اي آب نديده و آبي شدهها / بي جبهه و جنگ انقلابي شدهها / مديون فداكاري جانبازانيد / اي بر سر سفره آفتابي شدهها ..