دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دفـتـر ســُـرخ

ستارگان سحر پیشمرگ خورشیدند .. درباره »
دفـتـر ســُـرخ
مرد - مجرد
امتیاز: 1550

دنبال‌شدگان

(204 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(317 کاربر)

گروه‌ها

(37 گروه)

بازدید

دفـتـر ســُـرخ
hey.JPG دفـتـر ســُـرخ

هی رفیق ! این آرزویی که تو به آن رسیده ای مال من بود ..

دفـتـر ســُـرخ
giltiti.com-1391-04-24-8aae10a3-4da5-4ca8-9731-92767bf2fcb8.jpg دفـتـر ســُـرخ

آخرين نفري که از عمليات برمي‌گشت خودش بود. يک کلاه خود سرش بود، افتاد ته دره. حالا آن طرف دموکرات‌ها بودند و آتش سنگينشان. به هر زحمتی بود کلاه خود رو برداشت و آورد. گفتيم«اگه شهيد مي‌شدي…؟» گفت«اين بيت المال بود.»

•٠·˙علی . Áli . 7  •٠·˙
1326388855359086_large.jpg •٠·˙علی . Áli . 7 •٠·˙

؛ نقاشی فوق العاده از دکتر ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
دفـتـر ســُـرخ
eli.JPG دفـتـر ســُـرخ

نه .. اشتباه نکن .. نوح پیامبر بود نمیتوانی رکوردش را بزنی ..

دفـتـر ســُـرخ
140090_941.jpg دفـتـر ســُـرخ

از نقاشی های شهید چمران

دفـتـر ســُـرخ
che.JPG دفـتـر ســُـرخ

خدایا مرا به خاطر گناهانی که در طول روز با هزاران قدرت عقل توجیهشان می‌کنم ببخش!

دفـتـر ســُـرخ
ka3_1.JPG دفـتـر ســُـرخ

چه تلاش بیفایده ای؛ خودش رو از قرصهای آرامبخش پر کرده بود ، اونکه قلبش رو از یاد خدا خالی کرده بود ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
ka3.JPG دفـتـر ســُـرخ

همه را صدا زدم جز خدا .. هیچ کس جوابم را نداد جز خدا ..

دفـتـر ســُـرخ
a9a.JPG دفـتـر ســُـرخ

شک نکن ! تمام چرخش جهان از سرگیجه ی نبودن توست ..

دفـتـر ســُـرخ
trol.jpg دفـتـر ســُـرخ

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

مي‌گفتند: «چرا برنمي‌گردي عقب با اين همه تركش؟» مي‌گفت: «آدم براي اين خرده‌ريزها كه برنمي‌گرده. تركش بايد اندازه ليوان باشه تا آدم خجالت نكشه بره عقب.» آخر سر هم با يكي از همين تركش‌هاي ليواني رفت. عقب نه، بهشت.

دفـتـر ســُـرخ
holydefence52larg.jpg دفـتـر ســُـرخ

از دوره‌ي مدرسه صدايش مي‌كرديم «كريم چهل سانتي.» از بس قد و قواره‌اش كوچك بود. خمپاره كه آمد، شهيد كه شد، واقعاً چهل سانت بيشتر نمي‌شد.

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

جيب‌هايش را گشتند. فقط يك قرآن، يك زيارت عاشورا و يك عكس كه همگي خوني بودند. غلامرضا ١٧ سال بيشتر نداشت.

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

خانمش آمد ستاد، برای تسویه حساب. حساب چندانی نداشتیم. یک ساک پارچه ای، تویش یک پیراهن و دوتا زیرپوش.

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

مریض شده بود بدجور. گفتم "دکتر چرا نمی ری تهران؟دوایی،دکتری؟" گفت "عزیز جان، نفس این بچه ها خوبم می کند."