دفـتـر ســُـرخ
ماه رمضـان کہ میخواهد بیاید ، خدا،ملائـک را خطاب می کند : تا کہ معطـر گردد فضـا ، گرد و غبار ِ حـرمِ ثــارالله را بیاورید ...
دفـتـر ســُـرخ
كلاً دو تا پيراهن داشت و دو تا شلوار. جورابهايش را هم خودش تكه ميانداخت؛ اما هميشه معطر بود و تميز. لباسش را يك روز در ميان عوض ميكرد و ميشست؛ البته اگر كوپن پودر رختشويي كفاف ميداد.
دفـتـر ســُـرخ
مادرم موقع خواستگاری برای مصطفی شرط گذاشته بود که" این دختر صبح که از خواب بلند می شه باید یه لیوان شیر وقهوه جلوش بذاری و... خلاصه زندگی با این دختر برات سخته".اما خدا می دونه مصطفی تا وقتی که شهید شد، با اینکه خودش قهوه نمی خورد همیشه برای من قهوه درست می کرد. می گفتم:" واسه چی این کارو می کنی؟ راضی به زحمتت نیستم". می گفت:" من به مادرت قول دادم که این کارها رو انجام بدم".