دفـتـر ســُـرخ
وقتی قطعنامه پذیرفته شد، یک عده با یک لیوان نوشیدنی خُنک در دست شروع کردند به غُر زدن که اگر قرار بود صلح کنیم پس چه فایده از جنگ؟ که اگر حکومت از اول چنین و چنان میکرد بهتر نبود؟ جنگ اینهمه طول نمیکشید؟ در همان حال یک عده بیسروصدا پا شدند رفتند به مقابله در تنگهی مرصاد، اینها در مرصاد مقابله میکردند آنها در شهر غُر میزدند. مرصاد که تمام شد آنها همچنان غُر میزدند آن یک عده هم بیسروصدا رفتند برای باز سازی روستاها و شهرها.
دفـتـر ســُـرخ
وقتی خبر رسید دشمن وارد خرمشهر شده و شهر را تصرف کرده، یک عده نشستند و تئوریهای باستانی را بلغور کردند، نشستند و گفتند که اصلاً چرا جنگ تا حالا طول کشیده؟ گفتند اگر حکومت چنین و چنان نمیکرد تا حالا جنگ پایان یافته بود، نشستند و با یک لیوان نوشیدنی خُنک در دست غُر زدند، در همان حال یک عده بی سروصدا پا شدند رفتند به دفاع از خرمشهر، اینها از شهر دفاع میکردند آنها در شهر غُر میزدند.