دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دفـتـر ســُـرخ

ستارگان سحر پیشمرگ خورشیدند .. درباره »
دفـتـر ســُـرخ
مرد - مجرد
امتیاز: 1550

دنبال‌شدگان

(204 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(317 کاربر)

گروه‌ها

(37 گروه)

بازدید

دفـتـر ســُـرخ
A0379638.jpg دفـتـر ســُـرخ

اون روزا امامقلی خان تو جنوب | پشت پرتغالیا رو خوب شکست | قصه ی دلیری رییس علی | یاد انگلیسیا همیشه هست .. || به یاد شهید رئیسعلی دلواری رهبر قیام تنگستان علیه استعمار انگلیس

دفـتـر ســُـرخ
2c0sna.jpg دفـتـر ســُـرخ

آنگاه دو چشم مهربانش را / آرام آرام، خنده بر لب بست / بر زينبيان پيام داد آري / بر قافله حسينيان پيوست ..

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
دفـتـر ســُـرخ
a.jpg دفـتـر ســُـرخ

بار بنديد غيوران دلير // دفتر فتح، پر از نام شماست // زائران حرم يار به پيش// كربلا منتظر گام شماست

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
11.jpg دفـتـر ســُـرخ

خاك و انگشتر و تسبيح و پلاكي خونين // جاي خالي مرا در كفنم يادت هست؟ // آخرين دفعه باز آمدنم يادت ماند// لحظه ساده پرپر شدنم يادت هست؟

دفـتـر ســُـرخ
adf.jpg دفـتـر ســُـرخ

اي آب نديده و آبي شده‌ها / بي جبهه و جنگ انقلابي شده‌ها / مديون فداكاري جانبازانيد / اي بر سر سفره آفتابي شده‌ها ..

دفـتـر ســُـرخ
a.jpg دفـتـر ســُـرخ

پشت پيشاني محراب كمين كرديد / پينه چون زانوي اشتر به جبين داريد / كه علي سجده‌ي خونبار به جاي آرد / تيغ بر تارك افلاك فرود آريد؟!

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
58.jpg دفـتـر ســُـرخ

اي كه در بستر ترديد فرو خفتيد / خويش را همره اين قافله مشماريد / نيشتان خشك شود، زخم زبان تا چند؟ / عشقبازان را ديوانه مپنداريد ..

دفـتـر ســُـرخ
54a.jpg دفـتـر ســُـرخ

،، تو مقصر نیستی ،، كركسان از دل سيمرغ چه مي‌دانيد؟ / چه خبر داريد از عرصه پروازش؟ / امشب از زمزمه‌ي خون كه مي‌نوشيد؟ / كه فضا پر شده از زمزم آوازش ؟

دفـتـر ســُـرخ
773.jpg دفـتـر ســُـرخ

سلام عموي عزيزم ، سلام دايي مهربانم ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

ماندن به هر طریق پرسش بی‌رحمی است بزرگان «نه» را بر می‌گزینند و حقیران ـ به خواری ـ تن به «آری» می‌دهند!

دفـتـر ســُـرخ
d.jpg دفـتـر ســُـرخ

در دست كودكان نجيب شهر // بس غنچه‌هاست تازه و نشكفته // آذين كوچه‌ها شده، ايامي است// تصوير لاله‌هاي به خون خفته ..

دفـتـر ســُـرخ
12.jpg دفـتـر ســُـرخ

يادت مي‌آيد هرچه گم مي‌شد، تو مي‌گفتي// من شك ندارم، كار كار دخترِ باباست // گم كرده مادر شانزده سال است چيزي را // اين‌بار اما گم شدن زير سر باباست ..

دفـتـر ســُـرخ
71.jpg دفـتـر ســُـرخ

اين عكس كوچك، عكس آن روزي است كه .. مادر// لب مي‌گزد .. اين عكس، عكس آخر باباست

دفـتـر ســُـرخ
g.jpg دفـتـر ســُـرخ

اينجا مزار اوست اين انگشتر باباست// بيا نزديك، اين جا سنگر باباست // اين استخوان‌ها، اين پلاك نقره‌اي، اين مهر// اين برگ‌هاي نيمه‌سوز دفتر باباست ..

دفـتـر ســُـرخ
2-1-l-2.jpg دفـتـر ســُـرخ

سال 65 بود و دخترمان يك سال و خرده اي داشت. رسول از جبهه آمده بود مرخصي، بعد از شش ماه، خانه مادرش بوديم. چند بچه هم سن و سال دخترمان هم آنجا بودند. وارد كه شد، پرسيدم: كدام يكي از اينها دخترمان است؟ چند لحظه نگاهشان كرد؛ خنديد و سكوت كرد. || رسول حیدری ، شهادت : 1372 ، بوسنی و هرزگوین