دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دفـتـر ســُـرخ

ستارگان سحر پیشمرگ خورشیدند .. درباره »
دفـتـر ســُـرخ
مرد - مجرد
امتیاز: 1550

دنبال‌شدگان

(204 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(317 کاربر)

گروه‌ها

(37 گروه)

بازدید

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

زیرِ پلک اش را فشار داد ،با خنده گفت:« مامانی نیگا، اینجوری همه چی دو تا می شه. شما، توپم. پای بابا هم دو تا می شه.»

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

بالاترین جسد ، پیشانی خونین ، پلاک در شکاف سینه اش. باران ، در اوج جنون ، پیکرش را هدف قرار داد .تپش قلبش با نت های همنوا شد ..

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

روزی هزار بار دلت را شکسته ام || بیخود به وصالت نشسته ام || هر بار این توئی که رسیدی و در زدی || هر بار این منم که در خانه بسته ام || هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی || هم عهد خویش ، هم دلتان را شکسته ام ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
13381116541759720214120676104469180643.jpg دفـتـر ســُـرخ

جاده هاى كردستان ان قدر نا امن بود كه وقتى مى خواستى از شهرى به شهر ديگر بروى، مخصوصاً توى تاريكى، بايد گاز ماشين را مى گرفتى، پشت سرت را هم نگاه نمى كردى. اما زين الدين كه هم راهت بود، موقع اذان، بايد مى ايستادى كنار جاده تا نمازش را بخواند. اصلاً راه نداشت.

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
tirbaranrezaei.jpg دفـتـر ســُـرخ

فردا شب، صدایی از سلول آمد. فهمیدم دارن می برندشان برای اعدام. وقتی می رفتن، طیب زد به میله سلول من و گفت: «محمد آقا، اگر یک روز خمینی رو دیدی، سلام منو بهش برسون و بگو؛ خیلی ها شما رو دیدند و خریدند؛ ما ندیده شما رو خریدیم.»

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

" عاقل که حرف می زند بعد هر جمله حکمت و مثل می آورد، احمق که حرف می زند بعد هر جمله سوگند و قسم می آورد . " علیه السلام

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

چه باید گفت از ـی که از پیشرفت های کشورشان ناراحت می شوند!

دفـتـر ســُـرخ
miidle.jpg دفـتـر ســُـرخ

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم || اگر خون دل بود، ما خورده ایم || اگر دل دلیل است، آورده ایم || اگر داغ شرط است، ما برده ایم || اگر دشنه دشمنان، گردنیم! || اگر خنجر دوستان، گرده ایم! || گواهی بخواهید، اینک گواه: || همین زخمهایی که نشمرده ایم! || دلی سربلند و سری سر به زیر || از این دست، عمری به سر برده ایم ..

دفـتـر ســُـرخ
3658698.jpg دفـتـر ســُـرخ

" تو " آن مشترک مورد نظری هستی که همیشه در دسترسی! ||

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
دفـتـر ســُـرخ
11111.jpg دفـتـر ســُـرخ

بودن و بودن، گاهی وقت‌ها چقدر سخت‌تر می شود؛ وقتی آن خالی که روی دوش مردم سُر می‌خورد، همه‌ی سهم مادر بودن یا پدر بودن تو می‌شود از پاره‌ی تنت .. ||

دفـتـر ســُـرخ
shohada_gomnam13.jpg دفـتـر ســُـرخ

می‌گفت: هربار آمبولانس، یا نه! بیمارستان، یا خاک، حتی آب، دود، گُل و هر چه می‌بینم، پسرم چشم‌هایم را تار می‌کند… راست می‌گفت، اشک نام دیگر فرزند اوست. ||

دفـتـر ســُـرخ
holydefence42larg.jpg دفـتـر ســُـرخ

گفتیم چه شد یاد شهیدان!؟ گفتند: یک کوچه به نامشان نکردیم مگر!؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
دفـتـر ســُـرخ
18187_578.jpg دفـتـر ســُـرخ

پدر وقت رفتن گفته بود که زود برمی‌گردد، اما آنقدر دیر کرد که سرباز توانست با لگد در را باز کند و تا یک قدمی دخترک برسد. چشمهای سرخ و وقیح سرباز، روی گردنبندِ اللهِ طعمه‌اش قفل شده بود، دختر اما همه‌ی توانش را ریخت توی دستهای عرق‌کرده و لرزانش و ماشه‌ی اسلحه‌ی روی شقیقه‌اش را کشید .. ||

دفـتـر ســُـرخ
holydefence12larg.jpg دفـتـر ســُـرخ

آر.پي.جي زن بلند شد || "وما رَميتَ " رو خوند || تانک اونو زودتر زد || يه جفت پوتين ازش موند ..

دفـتـر ســُـرخ
holydefence22larg.jpg دفـتـر ســُـرخ

برا بعضي آدما || بنده هاي آب و نون || قبول كنين به خدا || بابام شده نردبون || همونايی كه راه || دزدی رو خوب می دونن || ما خون داديم و اون ها || عين زالو می مونن || دشمنای انقلاب ، ترسوهای بی پدر || آهای غنيمت خورا بپا بابا ، يواش تر ..