دفـتـر ســُـرخ
زیرِ پلک اش را فشار داد ،با خنده گفت:« مامانی نیگا، اینجوری همه چی دو تا می شه. شما، توپم. پای بابا هم دو تا می شه.»
دفـتـر ســُـرخ
آر.پي.جي زن بلند شد || "وما رَميتَ " رو خوند || تانک اونو زودتر زد || يه جفت پوتين ازش موند ..
دفـتـر ســُـرخ
برا بعضي آدما || بنده هاي آب و نون || قبول كنين به خدا || بابام شده نردبون || همونايی كه راه || دزدی رو خوب می دونن || ما خون داديم و اون ها || عين زالو می مونن || دشمنای انقلاب ، ترسوهای بی پدر || آهای غنيمت خورا بپا بابا ، يواش تر ..