دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دفـتـر ســُـرخ

ستارگان سحر پیشمرگ خورشیدند .. درباره »
دفـتـر ســُـرخ
مرد - مجرد
امتیاز: 1550

دنبال‌شدگان

(204 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(317 کاربر)

گروه‌ها

(37 گروه)

بازدید

دفـتـر ســُـرخ
a9a.JPG دفـتـر ســُـرخ

شک نکن ! تمام چرخش جهان از سرگیجه ی نبودن توست ..

دفـتـر ســُـرخ
trol.jpg دفـتـر ســُـرخ

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

مي‌گفتند: «چرا برنمي‌گردي عقب با اين همه تركش؟» مي‌گفت: «آدم براي اين خرده‌ريزها كه برنمي‌گرده. تركش بايد اندازه ليوان باشه تا آدم خجالت نكشه بره عقب.» آخر سر هم با يكي از همين تركش‌هاي ليواني رفت. عقب نه، بهشت.

دفـتـر ســُـرخ
holydefence52larg.jpg دفـتـر ســُـرخ

از دوره‌ي مدرسه صدايش مي‌كرديم «كريم چهل سانتي.» از بس قد و قواره‌اش كوچك بود. خمپاره كه آمد، شهيد كه شد، واقعاً چهل سانت بيشتر نمي‌شد.

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

جيب‌هايش را گشتند. فقط يك قرآن، يك زيارت عاشورا و يك عكس كه همگي خوني بودند. غلامرضا ١٧ سال بيشتر نداشت.

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

خانمش آمد ستاد، برای تسویه حساب. حساب چندانی نداشتیم. یک ساک پارچه ای، تویش یک پیراهن و دوتا زیرپوش.

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

مریض شده بود بدجور. گفتم "دکتر چرا نمی ری تهران؟دوایی،دکتری؟" گفت "عزیز جان، نفس این بچه ها خوبم می کند."

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

گفت"ببین فلانی، من هم توی انگلیس دوره دیده م، هم توی آمریکا، هم توی اسرائیل. خیلی جنگیده م. فرمان ده زیاد دیده م. دکتر چمران اولین فرماندهیه که موقع جنگیدن جلوی نیروهاست و موقع غدا خوردن عقب صف."

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

ناهار اشرافی داشتیم ؛ ماست. سفره را انداخته و نینداخته، دکتر رسید. دعوتش کردیم بماند. دست هاش را شست و نشست سر همان سفره.یکی می پرسید "این وزیر دفاع که گفتن قراره بیاد سرکشی، چی شد پس؟"

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

بلبل لاکردار معلوم نبود چه طور رفته آنجا. به هزار بدبختی رادیاتور را باز کردیم که سالم بیاوریمش بیرون. دکتر این پا وآن پا می کرد تا بالاخره توانست دستش را ببرد لای پره ها و بکشدش بیرون. نگهش داشت تا حالش جا بیاید. می خواند. قشنگ می خواند.

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

چپی ها می گفتند "جاسوس آمریکاست. برای ناسا کار می کند." راستی ها می گفتند "کمونیسته." هر دو برای کشتنش جایزه گذاشته بودند. ساواک هم یک عده را فرستاده بود ترورش کنند. یک کمی آن طرف تر دنیا، استادی سرکلاس می گفت "من دانشجویی داشتم که همین اخیرا روی فیزیک پلاسما کار می کرد."

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

سال دوم یک استاد داشتیم که گیرداده بود همه باید کراوات بزنند. سرامتحان، چمران کراوات نزد، استاد دونمره ازش کم کرد. شد هجده، بالاترین نمره.

دفـتـر ســُـرخ
asgari2.jpg دفـتـر ســُـرخ

" هدی و طه جان! دیگر بابا آب داد تمام شده است زمان، زمانِ بابا خون داد است .. " از وصیت نامه شهید محمد رضا عسگری خطاب به فرزندانش

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

باد ماسه‌ها را می‌پاشید به سر و روی بچه‌ها. آن‌ها که زخمی شده بودند می‌دانستند که دیگر آبی در کار نیست. دهنشان پر از شن و ماسه شده بود. به هر کدامشان که می‌رسید، می‌گفت: تو رو خدا حالا که آب نیست، لااقل این ماسه‌ها رو از توی دهنم پاک کن . ||

دفـتـر ســُـرخ
31.jpg دفـتـر ســُـرخ

: "« ده بود آن ، نه دل که اندر وی|| گاو و خر بینی و ضیاع و عقار » آن دلى كه انسان در آن عشق اتومبيل فلان‌جور دارد، آن دل نيست، گاراژ است! بنگاه معاملاتى است! آن دلى كه همه‌اش در آن ميل جنسى موج مى‌زند، ديگر دل نيست، آن عشرتخانه است. شاعر، آن زمان كه ضياع و عقار و زمين و ملك و گاو و خر در زندگى نقش داشته، از اينها نام برده و مى‌گويد دلى كه اينها در آن باشد، آن‌جا طويله است! ده است! دل، نيست؛ دل جاى خداست؛ جاى نور است .. "