دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

velveshia

velveshia
زن - مجرد
امتیاز: 2337.95

دنبال‌شدگان

(496 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(259 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

velveshia
velveshia

دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم .... نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم ... برای اینکه نگذارم بیایند ....!!

velveshia
velveshia

گوگل:من صاحب همه چیم ویکی پدیا:من همه چیو میدونم [!]بوک:من همه رو میشناسم اینترنت:من نباشم شماها هیچین -برق:زر اضافی نزنین!

velveshia
velveshia

این روزها هرکی منو میبینه میگه : وااای خوش به حـالت چقدر لاغــر شدی. رمـــز موفقیتـت چـــی بوده؟!!! من فقـــط لبخـــند میزنم و تو دلـم میگم: بازیچـــــــه شـــدن

velveshia
velveshia

لیاقتت همون گوسفندایی هستن که شبا میشمری تــــا خوابت ببره نـــــــــه شب بخیری که من هـــر شب بهت میگفتم...!!!

velveshia
velveshia

دختر به دوست پسرش : نظرت راجع به عشقمون چیه؟ پسر : سعی کن ستاره هارو بشمری، خودت می فهمی. دختر : وااااااای، یعنی بی نهایته. پسر : نه لعنتی. تلف کردن وقته !

velveshia
velveshia

همه ی پل های پشت سرم را خراب کردم ؛ از عــمد …. راه اشــتباه را نباید برگشت … !!!

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط velveshia

تابوت ............

velveshia
velveshia

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید... هیچ کسی به او کاری نمی داد ... همه می گفتند:تو به هیچ دردی نمی خوری... یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند مداد سفید تا صبح کار کرد؛ماه کشید؛مهتاب کشید و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک تر شد... صبح توی جعبه ی مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد

velveshia
velveshia

همیشه خوب خداحافظی كنید! گاهی همه چیز آنقدر سریع اتفاق می‌افتد كه فرصتی برای یك خداحافظی خوب پیدا نمیكنید ! گاهی جای بوسه‌ای كه هنگام خداحافظی نكرده‌اید، تا ابد درد می‌كند....

velveshia
velveshia

می سپارمت به همانی که تو را به جان من انداخت ! " تقدیر "

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia

دیگران می پرسند: چگونه ای؟ می گویم: رو به راهم! رو به راهی که سالهاست میروم و هنوز به او نرسیده ام ...

♥ღ سکوت زندگی♥ღ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

وقتی تو نیستی خورشید تابناک شاید دگر درخشش خود را و کهکشان پیر گردش خود را از یاد می برد (حمید مصدق)

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia

دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! اینطوری تعریف میکنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی 20 کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود. با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد. من هم بی معطلی پریدم توش. اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!! وحشت کردم داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده بود. نمیتونستم حتی جیغ بکشم ماشین

velveshia
1ad7859a4b004a8337d2b32b868d77fb-300.jpg velveshia

چلوکباب سلطانی! ارسال این تصویر فقط جهت اب انداختن دل کاربران در این ساعت بوده و ارزش دیگری ندارد

velveshia
velveshia

ما که رفتیم به زندگیمون برسیم