velveshia
مرداب به رود گفت : چرا اينقدر زلالى ؟ گفت : ( ( گذشتم ...
velveshia
درد دلهایت را میکنند نقطه ضعف ، مثل خنجر فرو میکنند در پهلویت .
velveshia
باران که می بارد، تنهایی را اثبات می کند
velveshia
سکوت و صبوری ام را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار دلم به چیزهایی پای بند است که تو یادت نمی آید...!
velveshia
سیم کارتم نشديم همراه اول کسی باشيم
velveshia
انسان سه راه دارد: راه اول از اندیشه میگذرد، این والاترین راه است. راه دوم از تقلید میگذرد، این آسانترین راه است. و راه سوم از تجربه میگذرد، این تلخترین راه است.
velveshia
شعر که میخوانم چشمانت را نبند تو که میدانی حافظه ی خوبی ندارم . . . !
velveshia
پرنده ای که نداند آزادی چیست
از باز ماندنِ درِ قفسش هم
سرما می خورد . . .
velveshia
زندگی یک اثر هنریست ، نه یک مسئله ی ریاضی بهش فکر نکن ، ازش لذت ببر
velveshia
تو خیابون داشتم قدم میزدم كه كودكی رو دیدم یه جا نشسته داره یه چیزي رو كاغذ می نویسه رفتم جلو نشستم كنارش گفتم اسمت چیه؟ گفت: حسین گفتم بابات كجاست؟ یه نیگاه بهم انداخت و با صدا آروم گفت رفته پیشه خــــــــدا گفتم مامانت كجاست حسین گفت مریــــــضه داره میـــره پیش خــــــدا سرمو چر خوندم دیدم روي كاغذ نوشته بود خــــــــــدا باهــــــــــات قــــهـــــرم
velveshia
تا زنده هستم قدر یکدیگر رابدونیم نه بعد ازجدائی ومرگ
velveshia
سرم را روی شانه ات بگذار تا همه بدانند همه چیز…! زیر سر من است…
velveshia
تمــــام اکسيـــژنـهـاي دُنـــيا را هَم بياورنــد بــه کــــارَم نمي آيــد مــــن پـُــر از هــــــواي تـــو أم ..........!