velveshia
تو به افتادن من در خیابان خندیدی و من همه حواسم به چشمان مردم شهر بود که عاشق خنده ات نشوند !!!
velveshia
خيال هايمان سرشكسته اند ، سقف اتاق هايمان آنقدر كوتاه است ، كه خيال هايمان در لحظه ي پرواز ، ناشيانه به سقف مي خورند و نا اميدانه سقوط مي كنند .
velveshia
برای هرزگی ، راه های گوناگونی وجود دارد اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به "پاکدامنی" خطرناک نیست
پرویز پرستویی
velveshia
موفقيت توانايي رفتن از شكستي به شكست ديگر بدون از دست دادن شور و حرارت است.
velveshia
خدايا .... ميشه اينورم يه نگا بندازى .... ! دلم يه دنيا نه ؛ قد بزرگى خودت گرفته با مرام ... !!!
velveshia
قرار نیست که همیشه من خوش باشم... پارسال من خوش بودم از اینکه در کنارت هستم ... امسال دیگری خوش است برای با تو بودن... و سالِ بعد یکی دیگر.... از تلاش دست نکش که چشم ملتی به توست !!!!!!!!!
velveshia
دقت کردین وقتی می گن غصه نخور ،آدم بیشترغصه ش می گیره؟؟؟!!
velveshia
بعضی وقتا طرف مقابلت چنان قوانین متافیزیک و دگرگون میکنه که نیازی نیست درباره ی اعتقاد به روح ازش سوالی بپرسی....!!
velveshia
بزرگ شدن ... آرزوی کودکانه ای بود که به پشیمانی اش نمی ارزید ... !!
velveshia
مجنون همیشه مرد نیست .. گاهی مجنون دختر کی تنهاست ... که زمانی لیلی کسی بود است ...
velveshia
به یاد داشته باش، همیشه هم نبابد سگ درونت را کنترل کنی گاهی آزادش بگذار تا آنگونه که شایسته است با طرف مقابلت برخورد کند..
velveshia
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را**خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را **نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را **مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟ **و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً **که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را **نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را **فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را…..؟؟؟
velveshia
بعضی وقــــت ها ؛ یـکی طوری می سوزونتت که هزار نـفر نمی تونن خامـوشت کنن .... بعضی وقــت ها ؛ یکی طوری خاموشت می کـنه که هزار نفر نمی تونن روشنت كنن .... حــالم دیـگه بـد مـیشه از این بـعضی ها ! و بـعضی وقـتها ... !!!
velveshia
شبایی که تورو دارم توی لحظه سحر میشه ....تو هر باری که میخندی جدایی سخت تر میشه تو نیستی تازه میفهمم جدایی ها چقدر سختن .... ولی نه گفتن آسون نیست به روزایی که خوشبختم
velveshia
ماه
روشنی اش را
در سراسر آسمان
می پراکند
و لکه های سیاهش را برای خود نگه می دارد . . .
« رابیندرانات تاگور »